تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2106

مساهمون:

ص٢١٠٦

ولايات

اراجيف از ولايات خيلى مىگويند . آنچه محقق است همه جا دو تيره شده‌اند و آن حدت و حرارت هم در مردم باقى نيست . در اين‌كه براى شاه از علماى ولايات تلگرافات عديده رسيده و درخواست نظم و امنيت كرده‌اند شكى نيست . گرسنگى و اغتشاش مردم را به ستوه آورده و از دست دررفته‌اند . هيچ‌كس داراى شعيرى نيست و هر شهر دچار جمعى مفسد [ ست ] كه فساد عمل آنها يكىيكى معلوم مىشود . اين زد و خورد ، اين نزاع خانگى ، اين فقر و پريشانى گويا نهايت ندارد و به اين سهولت يك طرفى نمىشود . « 1 » به حق خدا من براى يك پول معطلم و حواله در دست دكاكين بسته . نمىدانم چه بكنم . شنبه 20 - صبح باغ شاه با حاجى افخم الدوله رفتم . شاه بيرون تشريف آوردند . جمعيت زياد بود از هر قبيل . در وسط خيابان چند قدمى دور از جماعت ، شاه با مشير السلطنه و صنيع الدوله صحبت مىفرمود . وزير جنگ هم دو قدم فاصله ايستاده بود . تلگرافى هم دست شاه بود كه چند مرتبه به دست آن دو وزير دادند و گرفتند . صحبت شاه تمام شد . آنها رفتند شاه به سمت ما آمد . احوال‌پرسى عمومى فرمود . مدير الدوله و صدر السلطنه جلوتر رفته چيزى عرض كردند . شاه بلند فرمود من اين مسئله را رجوع به وزراء كرده‌ام . هر قسم صلاح بدانند عمل مىشود . تعظيم كرده بيرون آمديم . در چادر دربار نشستيم . متصل مردم مىآمدند و شرفياب مىشدند .

امير اعظم

موقر السلطنه آنجا بود به زبان فصيح گفت آن محبوب ملت ، فدائى وطن ( يعنى امير اعظم ) يك تفنگ پنج تير آلمانى با يك اسب دويست تومانى نزد اين مبغوض ملت و خائن وطن فرستاد اجازهء رفتن فرنگستان او را بدون تنبيه و سياست گرفته دادم .

خصائص نوكر باب

اينها كه مىگويند دور شاه را چند نفر گرفته‌اند و نمىگذارند مملكت ما فرانسه و انگليس شود راست و پوست‌كنده مىنويسم همه اين نوكر باب از بزرگ و كوچك فرمانبردار شاه شده‌اند . زيرا علم ، فضل ، هنر و آگاهى به حال اين مملكت در اين طبقه است . اواسط الناس ما چيزى نمىدانند . عوام كالانعام هستند . هرچه تا امروز كوشش
هامش
( 1 ) - در اصل نشود .