تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2109

مساهمون:

ص٢١٠٩
احكام آن شده چرا آنقدر جوش و خروش نكرديد . حالا هم مفسد بودند تبعيد كردند . گفت بلى اما خوب بود در ديوانخانه استنطاق مىشدند . گفتم آن شش نفر را كه آن روز تبعيد كرديد مگر استنطاق شده بودند . شيخ جواب نداشت كه بدهد . گفت عدليه ببرند . گفتم جواب را كه دادم ، اما عدليه . پس عوض اين حرف مفت بگوئيد عدليه نداريم و عدليهء صحيح به ما بدهيد تا من و شما و آنها همه در پناه قانون عدالت از اين گفتگو و صدمات آسوده باشيم . اين عدليه نيست كه حالا داريد . قاضى آن آن . . . بابى ارداقى [ است ] كه از قزوين به حكم تمام علما كافر [ شناخته ] و تبعيد شد . اين عدليه نيست كه پنج نفر مسلمان را جاى يك نفر مجوس بكشند . شيخ و آن كسانى كه اطراف من و او جمع شده بودند تصديق صحيح كرده و گفتند همين مطلب را الان مذاكره مىكنيم . من سوار شدم رفتم .

پلو و چلو - نان و خيار

از قرار معلوم پولى قرار شده به فقراى اصناف بدهند . اگر برسانند شايد چند روز ديگر دكاكين بسته باشد . اگر حرف باشد ممكن نيست . ديگهاى زياد هم برده‌اند . اما گفتند اصناف گفته‌اند اگر مثل آن دفعه پول غذا را از ما خواهيد گرفت ما پلو چلو لازم نداريم . همان نان و پنير كافى است . اگر نخواهيد گرفت خود دانيد ، هر گل زده‌ايد سر خودتان زده‌ايد . از قرار معلوم ديشب و امروز را نان و خيار داده‌اند . معلوم است پولش را خواهند گرفت . شيخ حيدر معلم بچه‌ها مىگفت ملك و بهاء را ديروز در مسجد ديدم . شاهزاده عميد الدوله هم مىگفت اين چند نفر در مجلس مسكن دارند و منتهى مسير آنها از توى باغ به مسجد است . ليكن نطقى نمىكنند و مردم تنفر دارند .

روزنامهء « هدايت »

امروز در باغ شاه شنيدم كه ميرزا على اكبر قزوينى مدير روزنامهء « هدايت » در نمرهء هشتم روزنامهء خود چندين تقصير براى شاه نوشته و در خاتمه هم پوست‌كنده نوشته خوب است تخت و تاج را به وليعهد داده و خودت به روى ، تا اين مردم با شاه و نايب السلطنه خود امورات را منظم دارند . الحق تكليف خيلى سهل و آسانى كرده است . مأمورين نظميه او را گرفته و ديوانخانه بردند . از آنجا فرار مىكند . مجددا امروز او را گرفته باغ شاه آوردند . يك نفر هم كه اعلان به اهل اردو مىداده گرفته‌اند .