رنجاندند . يك سال و نيم فحش دادند و ناسزا گفتند . او تحمل كرد حالا ديگر طاقت نمىآورد .
شيخ الرئيس
از اينها بگذريم . از همه تماشائىتر حضرت شيخ الرئيس خودمان است . چند روز است عصرها روضه مىخواند و منبر مىرود . از اولى كه به منبر جلوس مىكند به اسم و رسم به شاه فحش مىدهد تا وقت مغرب كه پائين بيايد . جناب شيخ سيف الدين ، ملكآرا ، حاجى امير الدوله ، شجاع نظام كه هركدام يك روز پاى منبر او رفته بودند بيان كردند . در اين موقع نازك فحشها به شاه مىدهد كه در اين مدت هرگز يك كلمه از آن از دهن ملك يا سيد جمال يا بهاء كه شخص لوطى مفتضحى است شنيده نشده است .
چيزها شنيده شد كه عقل از باور كردن آن قاصر است . گفتند امين ضرب و چند نفر ديگر مثل سالار الدوله خرجى به شيخ دادهاند اين روضه را برپا كرده فقط براى فحشدادن به شاه .
« مير ابو » !
شيخ على اكبر زرگر همان روز پنجشنبه كه در مسجد جمع شده بودند مردود ملت واقع شده طپانچه برايش كشيدند كه تو راپرتچى امير جنگ شدهاى و از آنها پول گرفتهاى . اين شيخ على مقلد و مضحكه كه در حقيقت كارش الواطى و مسخرگى در مجالس عرق و شراب بود در اين ايام مشروطه پيشوا و مقتداى سى كرور ملت غيور شده بود كه بيشتر همان مردم شرح زندگانى و امر معيشت او را مىدانستند از چه ممر است .
خودش را « مير ابو » لقب داده بود . بالاى حرف او كسى حرف نمىزد . يك بازوبند چهارصد تومانى مرا كه داده بودم پاك كند گرو گذاشت تمامش را خرج گلين مهدى خانى كرد . چون ما را ولى نعمت و آقاى سابق خود مىدانست جواهرات چند نفر بيچارهء ديگر را فروخته آن را بعد از نه ماه از گرو درآورد .
شيخ على مسخره است و براى مجلسهاى شب بىنهايت بامزه . گفتند مشار اليه هم رفت باغ شاه و به توسط امير جنگ حضور رفته آنجا تقليد مجلس و وكلا و انجمنها و آقا سيد عبد الله را كاملا بيرون آورده . حالا اين مطلب آخر راست باشد يا دروغ ، به محض ملاقات با شيخ على معلوم من شده خواهم نوشت . زيرا او به من و حاجى افخم دروغ نمىگويد . اندكى بگذرد احوالات ديگران هم بر همه محقق و معلوم مىشود .