تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2096

مساهمون:

ص٢٠٩٦
آن‌وقت از بالا بعضى پرجرأتها صدا زدند « تابلو بود باد به زمين انداخت » . آن‌وقت صداى « تابلو بود ، تابلو بود » از همه بلند شد . خدا مىداند پنج دقيقه نگذشت نصف مردم رفتند و مسجد خلوت شد . ما هم آمديم بيرون . اسبها را پيدا نكرديم . درشكه كرايه كرده آمديم منزل .

حيل سياسى - تلگراف جعلى

تلگرافات جعلى از هرجا و هركس در مسجد قرائت كردند كه عقل از تصور آن قاصر است . مثلا از ئيل قشقائى كه با شهر شيراز و تلگرافخانه چهل فرسنگ مسافت دارد كه : بيست هزار سوار حاضر حركت و [ به ] امر ملت است . از ئيل عرب صد هزار سوار ، از ظل السلطان به شاه كه بعضى بىاعتداليها مىكنيد حاضرم با « شمشير مسعودى » بيايم آن‌وقت « نه خسرو بماند نه خسروپرست » . از ئيلات لرستان با جان و مال و اولاد با دويست هزار سوار چه وقت حركت كنيم . اما مردم اندكى پى به اين حيل برده و وقعى نمىگذارند ، مگر آنكه عمدا سهو فرمايند . كسبهء بازار اطاعت نكرده دكاكين را نبستند . گفتند از طرف سه مقصر كه تبعيد شدند دكانى سه تومان دادند كه دو روز ببندند . بعضيها بلكه خيليها پول را گرفته اطاعت نكردند . در مسجد تابلو روى تابلو بود كه آويخته بودند . اگر بنا بود هر تابلو بيست نفر همراه داشت جمعيت دو مقابل بود . جمعه 12 جمادى الاولى - جمعيت مسجد بواسطهء جمعه خيلى زيادتر شده بود . باز در بسته بود . همه آنجا رفته بودند اما سورى نبود . گويا پول ته كشيده باشد و انگليسها هم ديگر خرج نمىدهند . زيرا حالا پلتيك اينطور اقتضا مىكند كه جنگ بين دربار و پارلمنت شروع شود .

هشت مفسد ديگر

قبل از ظهر خبر آوردند در كوچه و بازار جار كشيده شد كه به حكم اعليحضرت شاهنشاهى سه نفر مفسد تبعيد ، هشت نفر ديگر هم حكما گرفته مىشود . سه ساعت به غروب مانده هركس نزديك مجلس و مسجد باشد خونش هدر است . ناهار خورده استراحت كرديم . دو نفر هم مجلس فرستاديم تا بيدار شدن خبر بياورند . چهار ساعت به غروب مانده ابو القاسم وارد اطاق شد كه از مجلس مىآمد . گفت يك ساعت بعدازظهر عضد الدوله با كالسكه رسيد به مسجد رفت . يك دور گردش كرد بعد امير اعظم را ملاقات كرد ، هرچه اصرار كرد خارج شود قبول نكرد . آن‌وقت گفت پسر عمو روى شما را ببوسم و وداع كنم . صورت او را بوسيده از مسجد به مجلس رفت .