ورود شمس الملك
شمس الملك اميرآخور كه حالا عضد الدوله است سوار اسب كهر بسيار درشتى وارد شد . همينطور جلودار ديگرى سوار اسب ديگر . دو سه مرتبه راه بردند . معلوم شد اين دو اسب را امپراطور روس به شاه مبرور تعارف داده . بعد از تماشاى اسبها شاه به همان اطاق مدور تشريف برد . حضرت و الا نزد وزرا كه در باغ نشسته بودند براى صرف چاى تشريف بردند .
آنجا مذكور شد شاپشال خان چند نمره روزنامه خدمت شاه آورده بود كه در آنها از شاه بد نوشته بودند . شاه مىفرمايند اولا يك نفر هرزهء روزنامهنويس ملت نمىشود . ثانيا آنها جاهل هستند و عفو مىكنم . اما به شما نيامده كه قبايح اعمال آنها را نزد من تذكار كنيد . همان ساعت امر مىفرمايند ديگر او را راه ندهند . ديگر خبر تازه نبود و شهر آمديم .
گرفتن ابو ابجمعى از امير اعظم
پنجشنبه 11 - امروز صبح امير اعظم از ترس خودش مسجد سپهسالار رفت در يكى از حجرات معتكف شد . بعد كمكم ساير انجمنها رفتند و آنجا جمعيت شده است .
عصر افخم الملك آمد گفت تمام مناصب و شئونات و ابو ابجمعى امير اعظم را با لقب و مقررى گرفتند . فوج و سوار او را به امير معظم همان حاجب الدولهء سابق دادند .
يكصد و هفتاد لوحهء انجمن
درشكهء افخم الملك نشسته « مجمع قاجار » رفتيم ، غروب از آنجا به مسجد سپهسالار .
جمعيت زياد بود . تمام لوحهء انجمنها را آويخته بودند . گفتند يكصد و هفتاد لوحه است .
اما اغلب آنها يك مدير و يك ناظم بيش ندارد ، بلكه بعضى همان تابلو است كه در مسجد به اسم ولايت يا صنفى نوشته شده ، مثل انجمن دامغان يا قم يا آسيابانها و ماستبندها و پينهدوزها . در يك صفحه هم نوشته بودند شاه خلاف دوازده مادهء قانون اساسى كرده است .
تابلو بود باد انداخت
از نزديك حوض گذشتيم . امير اعظم ، عماد السلطنه را نشان به دو سه نفرى داد و حرفى زد كه از بس همهمه بود مفهوم نشد . عميد الدوله و بهاء الدوله ملاقات شدند .
ايستاده صحبت مىكرديم . يك مرتبه صداى تپانچه يا نارنجكى كه بچهها مىاندازند بلند شد . يك سكوت طبيعى در آن واحد دست داد ، درست مثل آنكه به درخت نارون كه گنجشك زياد صدا مىكند سنگى انداخته شود . دو دقيقه اين سكوت ممتد شد .