وسط اين خيابان چادر گلدوزى زده بودند . آنجا صف كشيديم تا شاه آمد . سفير خطابه خواند . بعد نامه را تقديم كرد . شاه جوابى داد ، بعد احوالپرسى كرد . از سلامتى رئيس جمهور جويا شد . مترجم پسر علاء السلطنه بود « 1 » . ادب را بايد از فرنگيها ياد گرفت . اين سفير بقدرى تعظيم كرد و احترام نمود كه حساب نداشت . اين وزير مختار قبل از اين مأموريت سفير آتن بوده .
شمشيرها را رد كرده گفتيم ناهار امروز بايد در رستوران معتمد الدوله باشد . من و شعاع الدين ميرزا ، ملكآرا و خود معتمد الدوله سوار يك درشكه شده آمديم . قدرى نگذشت عميد الدوله ، بهاء الدوله و مؤيد السلطنه را هم آورد . مؤيد السلطنه خيلى باوقار و متانت است . اگر كسى يك سال با او سر كند مثل آنكه من در شيراز سر كردم گمان نمىكند با اين شخص مىشود اندكى شوخى كرد . اما برعكس شوخى مىكند و شوخى مىشود كرد . اما در عين شوخى باز اگر كسى باشد كه درست واقف به حال او نباشد گمان مىكند تمامش جدّ است و در هر كلمه شاهزاده البته رنجش حاصل مىكند و مدتها قهر .
جغرافىدانى معتمد الدوله
يك كتاب هيئت آنجا بود كه نقشهء آسمان و ستارگان و فصول اربعه را كشيده بود .
مؤيد السلطنه برداشته گفت به چه زبان است . معتمد الدوله گفت انگليسى . يك ورق زد و نگاهى كرد فورا عميد الدوله پرسيد شما هيئت مىدانيد . مؤيد السلطنه عينك را برداشته ( طبعا بلند حرف هم مىزند ) فرياد كرد من معلم علم هيئت جديد و قديم هستم . بلى ميدانم ، خوب هم مىدانم . شعاع الدين ميرزا نزديك شد كتاب را باز كرد كه اين دو منطقه را بفرمائيد چيست . شاهزاده عينك را گذاشته و فرمود بخوانيد من تفسير كنم . آنها هم به گمان انگليسى چون كمى فرانسه در سنهء « جرته مائه » خوانده بودند چيزى گفتند .
مؤيد السلطنه صدا را بلندتر كرد بطورى كه پردهء گوش آدم پاره شود . گفت خط معدل النهار است . من و ملكآرا و معتمد الدوله از صداى حضرت و الا فرار به گوشهء اطاق كرده مشغول تخته شديم . اما كجا صداى شاهزاده مىگذارد . يك كره نپتون مىگويد كه سقف اطاق چيزى نمانده بود پائين بيايد . من يقين دارم ساكنين آن كره آن صدا را شنيدند .
معتمد الدوله برخاست پاى شاهزاده را بوسيد . التماس كرد بس است . خير تازه به سر مباحثه رفته يك مريخ مىگويد نزديك است زمين اطاق به لرزه بيايد . بعد و قرب سيارات از صداى حضرت و الا خوب معلوم مىشد . هيچ محتاج تعيين فرسنگ و ليو
هامش
( 1 ) - ظاهرا حسين علاء ( و شايد مهدى مشير الملك ) . هر دو فرزندان علاء السلطنه بودند . فرزندان ديگرش دكتر حسين علاء و جمشيد علاء بودهاند . ( مسعود سالور )