جواب داد شما نمىدانيد . گفت مىدانم . جواب داد وقتى كه علاء الدوله و آن دو نفر را گرفتند مگر به شما گفتند . گفت بعد از حبس آنها مىدانم خيال گرفتن احدى نيست .
امير اعظم باز گفت عجب ! شاه به ده نفر فرموده اما آنها گفتهاند كه ما نمىتوانيم ! يك نفر از نوكرهايش گفت . حتى نشان قدس هم وعده داده باز قبول نكرده است . امير اعظم باز گفت من تا يك دانه از فشنگهايم باقى است . آدم مىكشم و تسليم نمىشوم . شيخ سيف الدين گفت همين حرفها غلط است . امير اعظم به اصطلاح خودش دود كرده صدا را بلند كرد : من آزادى مىخواهم ، من مشروطه مىخواهم ، من خونم به جوش آمده طاقت ندارم . كشته شوم ، بميرم دستبردار نيستم . من رگ دارم ، غيرت دارم . دو سه لغت فرانسه كه براى اين مواقع ياد گرفته بود قيقاج انداخت . حالا كه آمدم چون صبح تفنگ از دوش آدم من قزاق گرفته بود من هم دو نفر قزاق ديدم تفنگ هر دو را گرفتم . شيخ باز گفت همينها غلط است .
آنوقت ناله كرد دوازده خانه يتيم سرم ريخته . نمىدانم چه كنم . من بدون جهت خواستم حرف حقى زده باشم گفتم سركار كه مىفرمائيد دوازده خانه يتيم داريد پس رحم به حال آنها كرده قدرى تقيه كنيد و تقيه براى همين روزها است . يك مرتبه باز صدا را بلند كرده در صورتى كه حكم جهاد شده تقيه وارد نيست . من گفتم كى حكم جهاد كرده ، من كه نشنيدهام . گفت شما نمىدانيد . خواست پرگوئى كند من زود جواب دادم بله من نمىدانم در صورت حكم البته جهاد است . جهاد .
در اين بين آدم سالار اكرم حاكم طهران تعظيمى كرده كه سلام مىرسانند ، اين دو تفنگ مال قزاق قراول من است لطف كنيد . گفت برو پدرسوخته ، برو پدرسگ . من با يك شاه طرف شدهام ، حالا تو براى من پيغام مىآورى . مرد كه عقبعقب رفت ، يعنى ترسيد بيشتر از ما كه دور او جمع شده بوديم . او هيكلا قوىتر ، قلدرتر و بلندتر از ما بود .
صحبت اينجا كه رسيد آقاى عماد السلطنه گفت من در جائى كه آنقدر از شاه بد بگويند بيش از اين نمىنشينم . برخاست رفت . ما هم ملاحظه كرديم اولا بين خودمان نزاع مىشود . ثانيا قزاق و آدمهاى حاكم طهران براى گرفتن تفنگ بيايند البته دعوا شده ما چرا به آتش ديگرى بسوزيم . يكىيكى بلند شده حضرت اقدس و الا را گذاشتيم . با شيخين متشخصين بيرون آمده سوار كالسكهها رو به منزلها و شكر كرديم خدا را كه اولا معتضد السلطنه يا يكى از ما با اين ديوانه طرف نشد . ثانيا از مرافعهء حاكم و تفنگ قزاق .
جوانى ، فوج و سوار ، ملك و كرورها پول سپهسالار البته آدم را مست مىكند . امير اعظم
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2093
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٢٠٩٣