تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2087

مساهمون:

ص٢٠٨٧
معتضد السلطنه كه تازه از كاشان و مقرّ حكمرانى وارد شده بودند ( كه آن‌هم حكايت مفصلى است و مجال ندارم بنويسم ) با شعاع الدين ميرزا گسيل شدند . يك ساعت از شب رفته مراجعت كردند و من تقرير معظم اليهما را بدون كم و زياد مىنويسم .

ملاقات عضد الملك

شاه اندرون بود و همه جلوى درب اندرون بودند . حشمت الدوله [ ما ] را ديده كه از « مجمع قاجار » آمده‌ايم نزد عضد الملك برويم . گفت غير مقدور است مگر حاجب الدوله بگويد . نزد حاجب الدوله رفتيم . جواب داد ممكن نيست . ديدم امير بهادر آنجا است ( ايشان را هم ديروز آورده فعلا مستقل در كار خود است ) . به گوش او گفتم آمده‌ايم عضد الملك را ببريم و بايد او را ملاقات كنيم . گفت نمىشود مگر به اجازهء شخص شاه . گفتيم خوب تحصيل اجازه كنيد . عبد الله خان خواجه را خواسته به شاه پيغام داد . جواب آمد كه به شهادت آقا عبد الله و حاجب الدوله بروند . با آنها آمديم و از قراولها به زحمت گذشته صد قدم به عمارت مانده قزاق جلوى ما را گرفت . حاجب الدوله گفت فرمان شاه است ، گفتند ما هم بايد باشيم . عضد الملك جلوى در نشسته بود . علاء الدوله هم نمايان بود كه غليان مىكشد . ما از آنجا تعظيمى به آقا كرديم . او برخاست و گفت حالا كه نمىگذارند شما اينجا بيائيد من نزد شما مىآيم و از اطاق بيرون آمده نزد ما آمد . علاء الدوله [ چون ] با معتضد السلطنه سر « انجمن قاجار » و آن حكايت محمد تقى خان و اجماع به دربار دو مرتبه دعوا كرده‌اند رؤيت معتضد السلطنه از ديدار عزرائيل براى او تلخ‌تر است . ما چهار نفر نشستيم چهار نفر قزاق و يك صاحب‌منصب گرد ما ايستادند . خواستيم درگوشى صحبت كنيم ممانعت كردند . ناچار علنى گفتيم كه از طرف « مجمع قاجار » آمده‌ايم هر فرمايشى هست بفرمائيد . ثانيا شما براى چه اينجا مانده‌ايد . جواب داد زحمتى ندارم و براى اين مانده‌ام كه من اينها را آوردم . ناچار حالا كه آنها حبس شده‌اند من هم بايد محبوس باشم . ما هرچه اصرار كرديم كه شما خارج شويد و شرف خود را حفظ كنيد شاه هم از ماست ، مملكت از ماست در صورتى كه خود شما مىدانيد حضرات تقصير دارند و شاه مرخص نمىكند ، ملت همراهى ندارد به خرج آقا نرفت و ما به واسطهء حاجب الدوله و عبد الله خان و آن قزاقها نمىتوانستيم آزاد و بطور دلخواه حرف بزنيم لهذا مراجعت كرده ، اما به حاجب الدوله گفته شد كه صبح براى ملاقات مىآئيم ديگر ممانعت نكنيد . بعد از گفتگوى زياد قرار شد صبح جناب شيخ سيف الدين را معتضد السلطنه همراه ببرد و آقا را هر قسم هست از آنجا خارج نمايند .