تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2084

مساهمون:

ص٢٠٨٤
مىكرد كه از جلو و عقب يمين و يسار او را احاطه كرده و انواع اذيت را مىكردند . آخر به تنگ آمده و به التماس افتاد از جان من چه مىخواهيد . گفتند براى صلوات فرستادن همراه مىآئيم . « 1 »

رفتن شاه به باغ شاه

تا غروب همين صحبت بود و ادارات حتى وزارت داخله [ را ] كه در حياط صندوقخانه جنب باغ گلستان است بسته بودند . سراغ حجج اسلام رفته بودند كه شاه چرا اينطور سوار شده . جواب گفته بودند آنطور سوار مىشود آن بلا را به سرش مىآوريد ، اينطور بىخبر سوار مىشود اين هنگامه را راست مىكنيد . پس چه قسم سوار شود و چه كار كند . شاه يقين است مثل كسى كه از زندان فرار كرده باشد امشب دماغى دارد و نفس راحتى در باغ شاه مىكشد .

مؤلف در باغ شاه

شنبه ششم - عزت ملك دختر حاجى افخم الدوله خيلى ناخوش است . قريب يك ماه است . بسترى است و تب مىكند . كالسكه حاضر بود كه باغ شاه برويم . با خبير همايون خانهء شعاع الدين ميرزا رفتم . او و ملك‌آرا هم درشكه نشسته راست به باغ شاه رفتيم . جلوى باغ سوار و قزاق زياد چادر زده بودند . توى باغ هم از سوار كشيكخانه ، سرباز سيلاخورى و سوادكوهى قدم‌به‌قدم ايستاده قزاق هم مزيد شده بود . نزديك چادر حاجب الدوله ، مؤيد الدوله ، مؤيد السلطنه و جمعى روى صندلى نشسته بودند . ما هم جلوس كرديم . بعد از صرف سيگاردى خواستيم حضور برسيم معلوم شد شاه مشغول كاغذ خوانى شده‌اند و خلوت شده است . باغ شاه عمارت مفصلى ندارد . اندرون و حرم را در باغ وزير دربار جا داده‌اند . خود شاه هم در چادر و يكى دو اطاق كه نزديك آن است منزل دارد . من اسب‌دوانى اينجا را ياد دارم . . . « 2 »
هامش
( 1 ) - اين شعرها تازه درآمده بچه‌ها مىگويند :شاه رفته به شمران - ملت * . . . به تنبان - آسابيش كن بىايمانحالا كه رفتى باغ شاه * - آسيابى كن محمد على شاهمىگويند آسيابى فريدون گبر داشته تقديم . . . براى صدور حكم كرده‌اند . اين آسيابى كن مقصود آنست ( يادداشت مؤلف در حاشيه . ) ( 2 ) - نقطه‌چين در اصل است .