حرفهاى شاپشال بر ضد مشروطه
باز آمده آنجا نشستيم . مؤيد الدوله رفت احتشام الدوله ، مفاخر الدوله و ممتحن الدوله علاوه شدند . در اين بين شاپشال خان و على بيك وارد شدند . چشمش به اعزاز الدوله پسر مدير الدوله برادرزادهء مشير السلطنه افتاد نزديك ما آمد گفت پيغام مرا به مشير السلطنه داديد . اعزاز الدوله احتراما برخاسته گفت بلى . گفت جواب مرا چه داد .
اعزاز الدوله تمججمى كرد يك قدم جلوتر آمده دست خود را بلند كرد . تركى اول گفت ، بعد ديد اغلب فارس هستيم اينطور بيان كرد : « در حضور اين جمع مىگويم اگر پدر مشروطه را در نياورم شاپشال نيستم » . با سر تعارفى به ما كرده رفت . اعزاز الدوله با خجلت تمام نشست . سؤال كرديم پيغام جناب ايشان چه بود . گفت پريروز در شهر با كمال خصوصيت كه به من دارد پيغام داد كه اصلا من شاپشال خان اديب السلطنه هستم .
مرا شما چرا شاپشال تنها نوشته بوديد . ثانيا كسى مىتواند بنويسد و مرا حكم تبعيد كند كه كنترات شش سالهء مرا داده و از امپراطور روس حكمى آورده باشد . هرچه من گفتم مشير السلطنه را مجبور كردند و مهرش را جبرا از جيبش بيرون آورده به پاى نوشته زدند ديگران تقصير دارند متقاعد نشد . اين است كه حالا اينطور مىگويد . حالا از اين وزير داخله چه كار پيشرفت مىكند .
آقاى عضد الملك و نير الدوله كه منتظر است عضد الملك مرحوم [ شود ] خودش مقام او را تحصيل كند آمدند و رفتند حضور . ما ديگر بعد از تماشاى شاپشال و فرمايشات او انتظارى نداشتيم . يك سر خانهء شعاع الدين ميرزا [ آمديم ] . گفتيم رفيق ديگر نوبهء شما است . همانطور كه خانهء من به ارگ شهر نزديك بود خانهء شما به باغ شاه نزديك است .
ناهار خورديم . اما بدبختانه خانهء كثيفى است . اطاقش رو به مغرب ، حمام مجاور ، از گرما و تعفن و دود حمام ناهار زهرمار است . عصر باغ حاجى امير الدوله رفتيم . پسرهاى او حكايت كردند وقتى كه توپ را از جلوى مجلس بردند سى چهل نفر از وكلا ضعف كردند . وقتى كه بازارها بسته شد همه از در مخفى فرار ! گفتم صبح كه مجلس نيست .
جواب داد روز پنجشنبه بود و تمام وكلا در كمسيونها جمع بودند . از آنجا خانهء مقبل السلطنه رفتيم شربتى خورده منزل آمدم .
حبس علاء الدوله و . . .
دوشنبه هشتم - ديروز عصر از حاجى صفر آدم حاجى افخم الدوله شنيدم كه مىگفت دربخانهء آقاى عضد الملك ده بيست كالسكه و درشكه ايستاده بود . من براى تماشا توقف كردم ديدم عضد الملك با نير الدوله سوار كالسكه شد و جمعى هم از قبيل