تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2082

مساهمون:

ص٢٠٨٢
با افتخار باش كه با ديزه خران * خود همقطار كرده‌اى اى ملت غيور اين راه عدل نيست كه آهست بىگمان * با كردگار كرده‌اى اى ملت غيور
الها ، به مشروطه‌طلبى و قانون‌خواهى و غيرت مدير مساوات كه اين شركت عمومى مثل آن شركت عمومى نباشد . خدايا به فقر و فاقهء ملك المتكلمين و به حجب و حياى فطرى بهاء الواعظين و به اسلام حاج ميرزا يحيى ، به شركت و ماهيت ميرزا جهانگير ، بالف اكيدا و تشديد جدا تقىيوف كه اين اتحاد مربوط به امر سرّى اهل سر نباشد ، و الّا اين مرتبه
ما خران را آب از سر بگذرد * روزگارى بدتر از خر بگذرد اى كه از ما خوبتر دانسته‌ايد * برگ از بهر خر دانسته‌ايد ايها الانسان از ما بهتران * رحم فرمائيد بر جان خران رمز اين بازى رموز عالى است * مغز خر از فهم رمزش خالى است رمز اين بازى يقين خرميرى است * رحم بر آن كره‌هاى شيرى است
اجراء قانون قانون انطباعات بر خلاف ميل و مقصود مدير مساوات بعضى فصول درج كرده و مظنون است وكلاء دارالشوراى كبرى را به محكمهء عدالت جلب نمايند و الا قانون رسما توقيف و به جزا خواهد رسيد . استدعا بعضى از وطن‌پرستان خرج و دخل ناطقين را از اداره خواسته‌اند كه كسر دخل آنها را از جيب فتوت كارسازى دارند . از مشتركين عظام و ناطقين كرام خواهشمنديم كه مرحمت فرموده صورت صحيحى به اداره ارسال دارند تا شايد به توجه آن برادران گرامى خدمتى به عالم تمدن و رفع زحمتى از اين اداره شود . مستدعى است كمال دقت را در صحت صورت به كار برند كه عند اللّه و عند الرسول ضايع نخواهد شد . [ پايان خرنامه ] پنجشنبه چهارم جمادى الاولى - امروز حركت خيلىخيلى مضحكى از ملت غيور سر زد كه باعث بسيارى اميدوارى شد . صبح بيرون بودم محمد حسين ميرزا و خبير - همايون ، ميرزا شيخ على زرگر هم آمد . مشغول مجادله با شيخ على بوديم كه ميرزا ضياء وارد شد . گفت سرباز سيلاخورى . بازار را غارت كردند ، مردم هم دكاكين [ را ] بسته فرار مىكنند . فورا رنگ از روى مستشار الممالك پريد و بناى عرق ريختن را گذاشت . . . « 1 » اين
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2082 | قهرمان ميرزا عين السلطنه