حرف تمام نشده حاجى افخم الدوله از پشت شيشه عميد الدوله و بهاء الدوله را نشان داد كه خندهكنان مىآمدند . آنها نقل كردند كه دكان « باقدار سر » « 1 » براى خريد آمده بوديم ديديم تمام دكاكين بسته است و مردم به شتاب و عجلهء هرچه تمامتر فرار مىكنند . عبا و عمامه است كه به زمين افتاده . هرچه پرسيديم كسى اطلاع كاملى نداد . آمديم اينجا و دو نفر دربخانه فرستاديم تا بلكه از آنجا خبرى بياورد . قهوه صرف شد . محمود بيك آدم بهاء الدوله آمد كه شاه سوار شد . سوار و فراش و سرباز را كه بىخبر بودند به عنوان سان حاضر كرده بودند ، يك مرتبه اعلان مىكنند سوار تاخت مىكند ، سرباز و فراش مىدوند كه درب اندرون به كالسكهء شاه ملحق شوند . از اين هياهو اجزاء وزارت عدليه و دفتر يك مرتبه مضطربانه بيرون آمده به سمت خانههاى خود فرار مىكنند . از فرار آنها مردم متوحش شده اين هنگامه برخاسته مىشود .
يك مطلبى هم صبح واقع شده بود كه آن هم ممد و كمك مىشود . باطرى قزاقخانه را صبح از سمت خيابان پستخانه و خانههاى ظل السلطان و جلوى عمارت بهارستان حركت داده بيرون شهر برده بودند [ و ] از آنجا و دروازه شمران به قصر قاجار كه محل اردوى قزاق است . اين توپها هم در نظر مردم بود بيشتر اسباب واهمه شد . معلوم است چقدر خنده كرديم و به چه اندازه از اينها كه تا قطرهء آخر خون خود را فداى وطن مىكنند اميدوار شديم .
شاه از ترس آن دفعه بىخبر سوار مىشود . تاخت كردن سوار از ميدان سمت نقارهخانه به درب اندرون تمام شهر بسته مىشود و اين همه مرافعه درست مىشود .
درست مثل شب 21 رمضان كه يك چوب به درب مسجد خورد صد نفر غش كرد و چهار هزار تومان مال مردم به سرقت رفت .
جارچى
بعد از يك ساعت با عميد الدوله و بهاء الدوله به سمت بازار حركت كرديم . كموبيش دكانها را باز مىكردند . اما همه مردم از كسبه و عابر سبيل به هم نگاه كرده و خنده مىكردند . همه بازار صداى خنده بود . آنها در سبزىميدان سوار درشكه شده من مراجعت كردم . جارچى نمايان شده و جار مىزد از طرف وزير داخله : « اعليحضرت شهريارى سوار شدند . مردم شما چرا دكاكين را بسته فرار كرديد ، برويد باز كنيد . » من تا نزديك خانهء خودم دنبال او بودم . هرجا ايستاده جار مىزد . آنوقت نفرين زياد به بچهها
هامش
( 1 ) - ظاهرا مراد باغداسار است كه از اسامى ارمنى است . قبلا هم ازين دكان نام برده بود . اين دكان در كاروانسراى ارامنه جنب سبزهميدان بود .