كند شد گر چند روزى خامهام * رونق ديگر گرفتى نامهام
نامهء من رهبر اهل وفاست * نامهء من حاوى صدق و صفاست
نامهء من محيى هر مرده دل * رستگار هر خر رفته به گل
نامهء من رافع رنج و مرض * نامهء من مونس هر بيغرض
هر خرى كه پيرو « خرنامه » شد * لايق . . . شد
دو چيز مانع درج اين نامه شد . اول بىلطفى مشتركين عظام در وجه اشتراك ، دويم مختصر مسافرتى به طرف يكى از ايالات جنوب . . . « 1 »
ما خريم و پايمان در سلسله * ما خريم و پاكش هر قافله
آزادى وزراء يا پيشرفت قانون
استعفا وزراء به شدت اسباب هيجان پارلمان شد . وكلاى محترم اين حركت را از نادانى و جهالت وزراء دانسته و چنان احساس كردند كه اين حركت خودسرانهء وزراء عاقبت وخيمى از براى آتيهء مملكت خواهد داشت و اختيار تامه به عموم دوائر و ادارات خواهد داد . چه هركس ملتفت شد كه از عهدهء شغل و كارى برنمىآيد فورا از شغل و كار استعفا خواهد داد و اين حركت به كلى مخالف با قانون آزادى است . وزراء را به مجلس احضار و در كمال سختى قانونا آنان را امر به قبول وزارت نمودند ، چنانچه حفظ قانون جبلى و فطرى شخص رئيس است مسؤوليت آنان را بنفسه به عهده گرفت كه از آن به بعد اگر مسامحه و اغفال و عدم كفايت و لياقتى در امور از آنان مشاهده شود رئيس مجلس را مسؤول قرار دهند . وزراء برحسب اين غيرت و نوعپرستى مجددا شغل وزارت را بهعهده گرفته و به كلمهء « مرسى » از طرف رئيس كفايت [ كردند ] و لياقت خود را صاحب شدند . ملت غيور هم كمال تشكر را از اين اقدام قانونى به مجلس تقديم كرد .
در آنجا شبههاى نداريم كه وكلا برحسب وكالتى كه دارند قيم شرعى موكلين خود هم هستند . البته مجلس تكليف وزراء را بهتر از خودشان مىداند . بخصوص بعضى از وزراء كه امورشان مقتضى آن نيست كه خودشان همهچيز بفهمند و چون بعضى از آنها عالم به علم وزارت هم نيستند در اينصورت قيمومت رئيس و قبول مسؤوليت از طرف آنان روح تازه به جسد بيروح وزارتخانهها دميده و به عالم تمدن جلوهء تازه داد . زندهباد رئيس مجلس . پايندهباد آزادى وزراء .
خرنامه
اعضاء خرنامه از صميم قلب اين آمدن غيورانهء قانونى رئيس و وكلاء مقدس را [ كه ]
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .