تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2079

مساهمون:

ص٢٠٧٩
چند نفرى مىكند و « سرباز ملى » مىگويند . صنيع الدوله مىگفت تمام كار مملكت بازى شده . به توسط عماد السلطان به صدر الملك پيغام داد مقررى حضرت و الا حوالهء همدان است ، از بابت جنسى بدهند . مىگفت چهار كرور از قوى ئيل ماليات نرسيده ، امسال هم اميدى نيست چيزى عايد شود . گمرك هم حسابش پاك است . من گفتم از اين قرار مردم بايد بميرند . آهى كشيده گفت از بس ما از هم ترس و واهمه داريم هيچ كار نمىكنيم . همين واهمه از همديگر كار مملكت را تمام كرده است . همين مطلب را حسينقلى « 1 » خان نواب در مجلس علنى گفته كه تا وزراء از ما بيم دارند كار از آنها ساخته نيست . هروقت با ما وكلا مجادله و محاجه كرده بدون ترس كار خود را بر ما مدلل داشتند آن وقت كارى صورت خواهد گرفت . آن‌وقت مثل مىزند كه وزير داخلهء فرانسه براى يك مسئلهء خيلى مختصر كه وكلاى مجلس مبعوثين بر خلاف آن بودند شش ماه تمام زحمت كشيد و مجادله كرد تا بر وكلا ثابت مىكند . اينجا هروقت ما اعتراض مىكنيم يا توضيحى مىخواهيم از ترس تمام را به ميل ما جواب داده و مىروند .

حكم قتلهء ارباب فريدون

از امام جمعه پرسيدم اين چه حكمى بود دربارهء قتلهء فريدون كرديد . جواب داد حكم را داديم چاپ كنند تا بر مردم واضح باشد كه ما همان زجر مولم فتوى داده‌ايم . حالا در ديوانخانه آنطور ترجمه و تفسير نموده‌اند به ما مربوط نيست . براى همين‌كار قرار شد يك نفر از علما را منتخب و به ديوانخانه روانه كنيم كه حدود را او جارى كند . امام مىفرمود از قرارى كه متواترا شنيده‌ام هر پنج نفر مرده‌اند . هفته‌اى سه روز با حجج اسلام و چند نفر از علماى ديگر در كمسيون مجلس قانون عدليه را تطبيق مىكنيم . من پرسيدم با شرع مقدس وفق مىكند . گفت آنچه متعلق به شرع است و مطابقت بكند عليحده ، مابقى را عرفا بايد جارى نمايند .

خرنامه « 2 »

مدتى تأخير در « خرنامه » شد * بر بجاى ديگر عطف خامه شد
هامش
( 1 ) - اصل : حسنقلى ( 2 ) - ورقهء خرنامه به خط خوش ديگرى بر روى كاغذ نيم‌ورقى است و به صفحه الصاق شده . عين السلطنه بر روى آن نوشته است . اين دو نمره خرنامه را بنا بود در اين مجلد بنويسم . در ميان كاغذجات مفقود شده بود . حالا كه پيدا شد اين جلد تمام گرديده بود . لهذا عين آنها را لف كتابچه گذاشتم . بىمزه نيست . اشعار خوب دارد . عين السلطنه قهرمان قاجار .