تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2078

مساهمون:

ص٢٠٧٨
برادرش پشت درخت ايستاده گوش مىدادند . اين دفعه بهاء السلطنه نويسندهء سپهدار را علاء الدوله گسيل كرد . او به عوض دست ، ماچى به لواء الدوله داد ، بناى درگوشى را گذاشت .

اعمال سپهدار تنكابنى

سپهدار سه انجمن را براى تقويت كارهايش در طهران داير [ كرده است ] و مخارجش را مىدهد و به‌همين واسطه تمام ماليات تلگراف‌خانه و معدن فيروزه و املاك قزوين خود را نداده ، ماهى بيست و پنج هزار تومان هم خرج اردوى استرآباد گرفته . اينك براى نقد و جنس سنواتى استرآباد هم بازى درآورده . در تنكابون هم هرچه مىخواهد مىكند . مجددا چاى آوردند . علاء الدوله مضطرب شده بود . ما ديديم جمعيت زياد مىشود و صحبت دنباله پيدا مىكند به يك اندازه هم مقصود ما حاصل شد لواء الدوله را بلند كرديم . عضد الملك نيامد و ما بيرون آمديم . لواء الدوله لندلند داشت چرا قدرى صبر نكرديد تا بستنى بياورند . تمام اين حكايت عجيب را به اين يك شعر خرنامه ختم مىكنم تا تتمهء آن را بعد بنويسم .
يك نكته گويمت كه پس از رنج بيشمار * خود را حمار كردى اى ملت غيور

شاپشال

چهارشنبه سيم - صبح دربخانه براى سرسلامتى در حقيقت رفتيم . شاه گفتند كسالت دارد بيرون نيامد . شاپشال خان و مفاخر الملك هر دو در باغ زيارت شدند . امير بهادر زرگنده به سفارت روس رفته ، چون اصلا اهل قراباغ است و بيشتر اقوامش صاحب‌منصب و نوكر روس هستند . مطالبهء سيصد و هشتاد هزار تومان به موجب برات و دستخط از دولت با فرع سه ساله مىكند و اگر هم بايد برود علاقهء او را ملت يا دولت خريدارى كند . شاپشال هم چهل هزار تومان مقررى هشت سالهء آتيهء خود را مطابق كنترات كه در دست دارد خواسته و گفته است من رعيت روس هستم ، نمىخواهم از ايران بروم .

سرباز ملى

منزل آمدم ، عصر خانهء وزير ماليه رفتم . امام جمعه و جمعى ديگر بودند . صداى تفنگ بسيارى آمد بطورى كه از باغ به اطاق خواستند بروند . بعد معلوم شد سربازهاى ملى انجمن شاه‌آباد مشق مىكنند ، هر انجمن ده دوازده دست لباس دوخته ، هر روز تن