تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2077

مساهمون:

ص٢٠٧٧
شده ، من زبان مىشوم تا ملاحظه كنيد چقدر به ما احترام كرده چاى ، قهوه ، غليان و بستنى خواهند داد . بعلاوه مقصود شما از اذيت علاء الدوله هم حاصل مىشود كه همه مطلب را مىدانند . گفتيم بسيار خوب .

صحبتهاى مؤيد السلطنه و لواء الدوله

شاهزاده مؤيد السلطنه را مخاطب كرده « زبان » ما بناى صحبت را گذاشت . من يك ساعت قبل مىخواستم اين سؤالات را بكنم چون صحبت زياد بود و شخصى مثل حضرت و الا را هم پيدا نكردم ساكت شده حالا جويا مىشوم . آيا اين اجماع و ازدحام و هياهو براى چه بود . مؤيد السلطنه قدرى بلند كه آنها بشنوند جواب داد ملت سوءظنى از آن اشخاص پيدا كرده بود و اجماع كردند كه شاه آنها را از گرد خود خارج كند . گفت نه به شما اشتباه شده ملت آن عرض « 1 » را نداشت و آنها قابل اين هنگامه نبودند . بودن و نبودن آنها هم فرقى نمىكند . اين مقصود و منظور جمعى بود . اما ملت . . . « 2 » مؤيد السلطنه جواب داد كسى قصدى نداشت ، اينها هم كه ديديد از طرف ملت آمده بودند و عرض حال آنها را كردند . صحبت به اينجا كه رسيد چند نفرى جمع شدند و آنها هم اگرچه با خود حرف مىزدند اما معلوم بود به ما گوش مىدهند . از همه بهتر پيشخدمتى با سينى كه پر از فنجان چاى تازه دم بود ظاهر شد . هريك فنجانى برداشته خورديم . سيگاردى پس از آن كشيده ، عميد الدوله گفت من غليانى هستم . لواء الدوله گفت الان خواهند آورد و بناى صحبت را گذاشت . من مىدانم چه كسى باعث اين هنگامه شد و مقصودش چه بود و الان هم چه تصور مىكند . [ مؤيد السلطنه گفت ] بنده كه نمىدانم و گمان هم نمىكنم احدى مقصودى داشته باشد . [ لواء الدوله گفت ] ميل داريد اسامى آنها را من واضح بگويم و شما تصديق كنيد .

قليان چارتخمه

در اين بين علاء الدوله با ظهير السلطان سرگوشى كرده و به طرف ما روانه كرد . به لواء الدوله دستى داده نزد او نشست و فورا به گوش او چيزى گفت . لواء الدوله به گوش او . بعد لواء الدوله بلند گفت من مىگويم آدم بايد مرد مردانه كار كند و حرف بزند . كالسكه ، اسب ، پارك به خرج ديگر نمىرود . امير بهادر برود ، فلان الدوله به جاى او چه ثمر براى ملت دارد . باز ظهير السلطان به گوش او چيزى گفته رفت . غليان « چهارتخمه » براى عميد الدوله رسيد . او مشغول شد . دور ما را گرفتند . قايم‌مقام و معاون الدوله
هامش
( 1 ) - عرض - درخواست - تقاضا ( 2 ) - نقطه‌چين در اصل است .