آقا سيد عبد الله عاقل
غروب براى تماشا باز خانهء عضد الملك رفتيم . جمعيت بيشتر بود . رجال و محترمين هم نصفى براى اصلاح ، نصفى براى تماشا [ آمده بودند ] . انجمنها را هم آقاى آيت الله تحريك كرده به عنوان تشكر آمده بودند . چون همه از نيت حضرات خبر ندارند ظاهر اين اجماع كار صورت مىدهد . يك مسئله هم گفتند كه بيشتر آقاى آقا سيد عبد الله مردم را تحريك به آمدن آنجا براى اين كرد كه صحبت مجازات قتلهء فريدون از ميان برود و دنبال نكنند . او عاقل است و تا امروز ذرهاى بىعقلى نكرده .
هوا گرم بود [ و ] جمعيت زياد . زود مراجعت كرديم . متصل انجمن مىآمد و خطابه قرائت مىشد . چيز ديگرى معلوم نشد .
مردم ترسو
ظهر كه منزل آمدم مستشار الممالك ترسوى ما نفسزنان وارد شد كه ده دقيقه از منزل آمدهام . گفتيم براى چه . جواب داد مگر شما خوابيد . صداى اين همه توپ را نشنيديد .
گفتم به تو چه . په من ، مردم تا اينجا رسيدم . روز دوشنبه اين همه توپ شوخى است !
آخر مطمئن كرديم كه قزاقها چون دو سه روز ديگر به قصر قاجار اردو مىروند امروز سان داده مشق كردهاند . مردم بىاندازه ترسو شدهاند . يك روز در بازار خودم از نزديك يابوئى گذشتم كه آن يابو شيههء طولانى كشيد به قدر يك ذرع من از جا پريده رنگ از رويم پريد .
وضع علاء الدوله
سهشنبه دوم - صبح دربخانه رفتم . شاه در باغ با مشير السلطنه كه به جبر و عنف رئيس الوزرا [ و ] ، وزير داخله شده و ممتاز الدوله رئيس مجلس با صنيع الدوله خلوت داشت . بعد از آن شاهزاده نير الدوله را صدا زده به عمارت بلور ( مريم خانمى ) تشريف بردند . ما كنار حوض جمع شده تا نزديك ناهار از اين ترتيبات صحبت مىكرديم . هيچ مطلبى جز پدرسوختگى علاء الدوله دستگير نشد . ملكآرا و شعاع الدين ميرزا منزل ما آمدند . آقاى عماد السلطنه هم بودند . ناهار خورديم با دوغ ممتاز فراوان . خواب نكرديم .
سه ساعت به غروب مانده خانهء عضد الملك رفتيم . جمعيت بىحساب بود . مردم به همديگر مىگفتند الحمد لله گذشت و تبعيد شدند . معلوم شد كارى صورت گرفته . به زحمت زياد داخل حياط خلوت عضد الملك شديم . اين خلوت سه اطاق و يك ايوان دارد . در يك اطاق اسباب چاى بود . اطاق ديگر نير الدوله ، مؤيد الدوله ، عميد الدوله و