تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2072

مساهمون:

ص٢٠٧٢
نمايندگان هم تشريف ببرند . انشاء الله خودمان كار را درست مىكنيم .

شعارهاى تازه

يك مرتبه بهاء بالاى سكو رفته گفت ما ملت ديگر همه را شناخته‌ايم . به جاى دو چشم با چهار چشم آنها را نگاه مىكنيم . اين هم پرده‌اى مثل « انجمن اكابر » و قسم در مجلس نباشد كه براى خود و اغراض شخصى كار كنيد . آن‌وقت صدا زد زنده‌باد حسّ ملى ، زنده‌باد فشار ملى ، زنده‌باد قدرت ملى . اينها تازه درآمده بود . در سه تفنگدار ديده نشده . . . « 1 » نطق علاء الدوله كور شد ، انجمنها بدشان آمد . نزديك بود فتنه بشود . ميرزا محسن خان برادر وكيل الدوله ميان آنها افتاده گفت علاء الدوله شما را جواب نكرد ، مقصودش اين بود برويد ناهار بخوريد بعد بيائيد .

امامزاده عضد الملك !

بهاء مىگفت خوب است عضد الملك را زنده‌به‌گور كنيد چنانچه مشغول هستيد . آن وقت در اين حسينيه بقعه و بارگاهى برپا كنيد كه اقلا تحصن اينجا يك عنوان صحيحى پيدا كند . قال و قال زياد شد . هركس هم از ما سؤالى كرد از معرفى علاء الدوله كوتاهى نكرديم . مزه اينجا بود كه بيشتر آنها از ما بهتر معرفت به حال او داشتند . آن‌وقت از بعضيها شنيده شد كه گفتند ما وارد « مجمع قاجار » شده‌ايم در صورتى كه « مجمع قاجار » از اين كنكاش و شيطنت خبر نداشت . اين بود برخاسته براى ناهار به منزلهاى خود رفتيم . چاى ، غليان به همه مردم مىدادند . ناهار هم تهيه كرده بودند . بينوا عضد الملك با همه قرض چقدر هم حالا بايد خرج كند تا مقصود علاء الدوله ، جلال الدوله صورت بگيرد .

حرفهاى حسام الذاكرين

حسام الذاكرين از روضه‌خوانهاى باسواد بامزه است . او مىگفت بلى تبعيد حضرات چندان در انظار وقعى ندارد ، اما خير اينها هستند كه روس را وادار به آمدن و داخل شدن خاك ما كردند . بعد از خندهء زياد به حرف آقا آنچه خواستيم حالى شود كه روس يا انگليس به حرف امير بهادر و شاپشال خان و موقر السلطنه و مجلل السلطان محبوبهء شاه نيست حالى نشد . بلكه بر اصرارش افزوده شد و جدا لاطائلى مىگفت كه آدم از نفهمى و بىادراكى اين مردم از كوره دررفته مىخواست كفر و ناسزا بگويد .
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .