تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2070

مساهمون:

ص٢٠٧٠

فريب‌خوردن از علاء الدوله

هواى اطاق بد بود . اطاق جلوى آمده نشستيم . بهاء الدوله ، معتمد الدوله ، احتشام الدوله هم آمدند . همه از اين پدرسوختگى علاء الدوله و نمك به حرامى او متعجب بوديم و عجب ما بيشتر از اين مردم بود كه باز فريب او را خوردند . من نمىتوانم تمام آنچه ديدم و شنيدم بنويسم مگر به اختصار بكوشم . هر انجمن لايحه‌اى نوشته مىخواند . تمام اظهار تشكر از طبقهء نوكر باب بود كه مىخواهند اطراف شاه را از مردمان مفسد خالى كنند و ساحت مقدس گلستان را از لوث وجود حضرات منزه نمايند . در آخر هم زنده‌باد مشروطه ، پاينده باد مجلس ، زنده‌باد شاهزادگان و سرداران و امراء ، زنده‌باد حضرت اشرف . كه اين زنده‌بادها تغييرناپذير بود . گاهى هم مىگفتند نيست باد كسانى كه نيامده‌اند . پست باد مازارن ، درست همان حكايت سه تفنگدار .

نطق ملك المتكلمين

عضد الملك و مشير السلطنه كه به هزار زحمت قبول وزارت داخله و رياست وزراء را كرده است با نير الدوله دربخانه رفتند . ملك را كشان‌كشان با چشم كور جلوى ارسى آوردند نطق مفصلى كرد كه از روز بيدارى و طلب آزادى ما ملت غيور قدمى بر خلاف تمدن برنداشتيم ، خون‌ريزى نكرديم ، مملكت خود را به اجانب نداديم ، ناامنى واقع نشد ، جنگ خانگى نكرديم ، هر قدم كه برداشتيم باعث هزارها تمجيد بود . چنانچه در اين مدت كم‌كارى كرديم كه تمام دول روى زمين متحير ماندند . وكلا و عقلاى مملكت صلاح ديدند دوئيت برداشته شود . آن بود [ كه ] نويسندگان ما آن‌همه از شاه خوب نوشتند ، ما اهل منبر هرقدر توانستيم تعريف كرديم ، در شب تولدش آن اظهار يك رنگى و چراغانى شد . اما افسوس صدهزار افسوس ، الف و هزار الف ، جمعى آدمى صورت ديو سيرت اطراف شاه ما را احاطه كرده‌اند كه تمام زحمات ما را برعكس جلوه مىدهند . ما فرزندان خلف را ناخلف معرفى مىكنند . اين است كه رجال مملكت از اين مسئله آگاه شده و قد مردى علم كرده [ اند ] كه خودشان رفع و دفع اين محظور را بكنند . اما من از زبان ملت به آنها مىگويم اگر خداى نكرده اين مسئله [ را ] كه مقصود و منظور تمام ملت است انجام نداده بخواهند از اينجا بيرون بروند واى به حال آنها ، واى به حال اهل و عيال و فرزند آنها . به خداى لا شريك له خانه‌هاى آنها را خراب كرده ، مال آنها را يغما كرده ، زن و فرزند آنها را خواهيم كشت . زنده‌بادها را از سر گرفته با پست بادها . در آخر هم گفت از هر انجمن يك نفر نمايندهء كلائى يعنى نوكر باب بماند مابقى بروند . اما باز فردا تشريف بياورند . جمعيت كم‌كم رفت . ما رفتيم . باز آن اطاق صحبت زياد شد .