بالاتر از او هم نمىتوانند نظمى بدهد .
معتضد السلطنه مجددا حاكم كاشان شد و روز بعدش حركت كرد و رفت . عصر پياده به سمت خانهء فخر الملك به عيادت مىرفتم آقاى عماد السلطنه را ديدم . فرمودند گردش خيابان مىروم . عرض كردم اعلانى ديدم نوشته بود عموم ملت عصر بهارستان حاضر شويد ، پس برويم . آنجا به قدر پانصد نفر آدم بود . گوشهاى ايستاديم آقا سيد عبد الله وارد شد . در جلوى آقا سيدى صدا مىزد زندهباد حجج اسلام . سايرين هم زندهباد مىگفتند .
بالاخانه تشريف بردند . من به آقا اصرار كردم برويم ايشان ابرامى داشتند من از اين مجالس نديدهام بمانيم تماشا كنيم . به قدر نيم ساعت پسره خطبه خواند كه هزار مرتبه مضمون آن را شنيدهايم . آخرش معلوم شد بچههاى كلاهنمدى انجمنى در امامزاده يحيى ( ع ) منعقد كردهاند .
سخنان ملك المتكلمين
بعد ملك بالاى ازارهء ستونى رفته بناى نطق را گذاشت . مثل اينكه الان جلوى عمارت « لوور » يا پارلمان انگليس ايستاده شرح مفصلى از اين خلاف قانون بيان كرد و اينكه قانون اساسى روح ماست ، جان ماست . مثل آنكه جان ما را بگيرند بايد نگذاريم .
حالا هم همانطور بايد ايستادگى كنيم . به يك دستخط بىامضا و بدون تصديق وزير مسئول ، امير معظم ، آن مستبد بىشرف ، آن برهم زنندهء قانون ، آن كافر با معتضد ديوان رئيس پليس اقدام به دستگيرى جمعى بر خلاف قانون كردهاند . همچو حاكم به درد نمىخورد . حتما بايد عزل شود و محاكمه شود مجازات شود ، حالا اين مطلب را با آن علمى كه به حال اين مردم دارد طورى ادا كرد كه حقيقة هيجانى به مردم دست داد . بعد جمعى گفتند خير آقا وزير داخله تقصير دارد .
سخنان سيد جمال واعظ
در اين بين آقا سيد جمال از بالاخانه سرى بيرون آورده گفت جمعى از وكلا كه براى نظارت در محاكمه رفته بودند تشريف آوردهاند . مىفرمايند در وزارت خارجه با حضور منشى سفارت روس از دو نفرى كه رعيت روس مىباشند محاكمه شد چيزى محقق نگرديد .
فردا هم در وزارت خارجه از امير معظم ( حاجب الدولهء قديم ) و معتضد ديوان استنطاق مىشود . يك نفر فكلى فرياد كرد خير آقا بايد در وزارت عدليه محاكمه شود نه وزارت خارجه . اين مطلب را مكرر مىگفت و نمىگذاشت آقا سيد جمال حرف خود را تمام كند . آخر ديديم آقا سيد جمال از آن بالا در نهايت كجخلقى گفت خوب وزارت