به قوهء خود مجددا آنجا را مسخر كرد ، معتمد الدوله را بيرون كرد ، مالش را غارت كرد ، بلائى به سر محمد تقى خان قاجار و آدمهاى معتمد الدوله آورد كه چنگيز خان به سر سپاه خوارزمشاه نياورد . خانهها آتش زد ، آدمها كشت ، زنده زنده به گور كرد ، تا حالا كه به كلى منظم نموده و در طهران هرچه اين بيچارهها تظلم كردند احدى گوش نداده . وكلا هم همه آبستن . كلمهاى از تنكابون در مجلس صحبت نشده است . حالا از آنجا فراغت حاصل كرده به الموت پرداخته و هرگز دستبردار نيست . اگرچه هنگام رفتن تنكابون اول صدمه را هم به ما زد . علفها و خرمن پيچ بن را كه به قدر هزار خروار بود آتش زد .
تنكابونى و الموتى و معتمد الدوله را از همان آتشفشانى ترساند . لغت مشروطه مملكت را آباد مىكند ، قانونى مىكند ، فرانسه مىكند ، ژاپن مىكند ، انگليس مىكند . قانون اساسى هم ظلم را برمىدارد و حفظ حدود هركس را از وضيع و شريف ، شاه و گدا مىكند . ديگر هيچچيز ديگر براى نظم ، امنيت ، آبادى حفظ حدود و ثغور لازم نيست .
باز هم « هبهنامه »
سهشنبه 21 - باران به شدت مىآيد و بسيار به موقع است . همين چند روز كه خشكى شده بود گندم و جو فى الجمله ترقى كرده بود . چيزى كه امسال به داد مردم رسيد همين ارزانى و فراوانى ارزاق بود و الا در اين شدايد و سختى هنگامه مىشد . فقط از جماعتى كه براى رفتن عدليه اخبار كرده بودم شعاع الدين ميرزا نالهكنان به حالت كسالت با اسعد السلطان پسر كوچك مرحوم ركن الدوله و ملكآرا آمد [ ند . ] هرچه منتظر شديم نه باران ساكت شد نه حضرات تشريف آوردند . ناهار را ماندند . بعد از ناهار آقاى عماد السلطنه را هم هر شكل بود فرستاديم آمد . حضرت و الا هم كه از صبح آرام و قرار براى اغتشاش الموت نداشتند دربخانه رفتند . آقاى نظام الملك تشريف آوردند . قدرى هم مشغول پذيرائى ايشان شديم . ايشان كه رفتند ما هم بهسمت عدليه روانه شديم . مثل نمايندهء انجمنها كه بيشتر همان خودشان كليهء اعضاء انجمن هستند و به عنوان نماينده مىروند به وزير عدليه گفتيم صاحبان امهار همه حاضر بودند و از طرف همه ما چند نفر آمديم . ايشان هم [ كه ] از مطلب مسبوق بودند فورا گفتند عريضه به شاه نوشته شود كه « هبهنامه » را مرحمت فرمايند ، لازم شده است و دو سواد هم از عريضه به مهر وزارت عدليه بما بدهند .
شيخ حسين سقط فروش و حاجى باقر بقال
احسن الدوله و چند نفر از وكلا براى تحقيق كارى آنجا بودند . يكى از آنها شيخ حسين سقط فروش بود . اين شخص خوب حرف مىزند ، اما بيسواد است . در بيسوادى