تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2004

مساهمون:

ص٢٠٠٤
بود عرض شد كه حكمى مرحمت كنيد مأمور نيايد . فرموديد از اين مأمورين شكايت دارند . عرض شد مأمور امين صديق روانه كنيد آنجا كه وارد شدند اينها حركت نمايند . نمىشود هفتاد قريه را با آن اغتشاش بىمأمور يا نايب الحكومه گذاشت . قول داديد تا مأمور نرود اينها را احضار نكنيد و حاكم قزوين حكمى نوشته كه البته بروند و آنها بر حسب حكم خارج شده‌اند . اما مسئله قتل ، بلى هرج‌ومرج باعث اين كارها مىشود . سى سال است الموت تيول ما است . يك قتل آنجا واقع نشده ، بلكه سرشكسته هم ديده نشده . حالا بواسطهء تفنگهاى ورندل امير اسعد آدم كشته مىشود . آدم كشتن هم در اين زمان تازگى ندارد . پريروز در طهران چند نفر كشته شد . تنكابون همسايهء الموت است ، تا امروز دويست نفر كشته‌اند كه پنجاه نفر آنها را امير اسعد زنده زنده به‌گور كرده . حالا هم كه از شما مجازات براى قاتل و اشرار مىخواهيم مىفرمائيد قانون اساسى ! مجازات بدهيد تا امن شود . يا آن‌كه بنده هم با سوار و جمعيت آنجا مىروم به شرط آن‌كه هر كس از من شكايت كرد بفرمائيد قانون اساسى .

بلاى امير اسعد

از چهار سمت مجلس شكايت از عميد الملك بلند شد . حتى خود وزير داخله گفت به دهات من تومانى دو سه هزار فرع حواله كرده . مجير السلطنه گفت ده خريده‌ام فرستاده از آدم من ده يك مطالبه كرده . سالار اكرم گفت سيصد و ده تومان از من گرفته . معتمد الدوله هم آنچه بايد از امير اسعد حكايت كرد كه در تنكابون چه به‌سرش آورده . . . « 1 » خيلى مفصل است . . . « 1 » تلگرافى به ناظم العلوم نوشت . حكومت هم كه محقق شد معزول است . اما امير اسعد بلائى است كه چاره ندارد . مرضى است كه دوا و علاج ندارد . اين همه دشمنى امير اسعد بواسطهء پيچ بن است و يك سوء تدبير عميد الملك كه آدم او را ( ميرزا ابراهيم ) نايب الحكومه كرد و حالا از بالا تنكابون و پائين دهات رودبار الموت را محاصره كرده تفنگ ، فشنگ پول مىدهند و هرچه الموتى هم تنكابون رفته آنجا گرفته حبس كرده‌اند . ما هم در طهران از قانون اساسى حرف مىزنيم . يقين است فساد كلى برپا شده . بيچاره ابو القاسم خان و آن چند نفر . از بس پول تلگراف و مخارج مأمور و نوكر و تعارف هم داده‌ايم در اين ايام بىپولى خسته شده‌ايم . چه بلائى اين الموت شده است . اين تنكابون از تصرف سپهدار خارج شده بود دو ماه وقت مجلس ما به همين‌كار صرف شد . خدا مىداند چه‌چيزها گفتند و نوشتند . اين امير اسعد رفت و
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .