شدت غضب تا خانهء خود پياده رفته بود .
وزير عدليه مىگفت شش هزار عارض داريم و البته اگر هريك يك معروض داشته باشند شش هزار نفر هم معروض مىشود . از وكيل و نظار [ و ] روزنامهنويس هم هزار نفر بگيريم مىشود سيزده هزار نفر . اين جمعيت در اين ديوانخانهء مختصر كوچك ملاحظه كنيد چه به سر من و اجزاء مىآورند . قانون هم ندارم . من تمام را بايد از خودم وضع قانون فورى كرده در حقيقت دماغ من كتاب قانون هم شده . كار هم نمىگذرد . روزبهروز بر عدهء عارضين هم افزوده مىشود . همين چند روز لاعلاج بايد استعفا كنم . اينجا من به فكر خود افتاده گفتم چندى هم صبر كنيد بلكه به التفات شما كار ما بگذرد . مطلب را فهميد . بعضى اطلاعات جويا شد . به اصطلاح اين زمان « توضيحات لازمه » دادم . آن وقت به خيالش مضمونى رسيد ، گفت ملاحظه كنيد در چهارده سال آنقدر ملك . . . « 1 »
قيمت املاك حاجى
گفتم از اين مطلب مىگذرم . اين املاك تمامش به قدر نصف پارك اتابيك آنوقت پول داده نشده است . اين كتابچهء صورت املاك است و قيمت همه را نوشته و معين مىدارد به چه قيمت از كى خريده شده . جمع بزنيد محقق خواهد شد كه كالسكهء امين السلطان و اسبهاى روسى او از اين بيشتر تقويم شده و مبل خانهء عين الدوله را از اين بيشتر خريدارى كردهاند . دو مقابل آن عين الدوله يك عمارت ييلاقى مباركآباد را خريده است . حاجى مرحوم به همه جهت اگر پنجاه هزار تومان پول داده باشد . منتهى ملك حالا ترقى كرده يا طهران آبادى نداشته . يك نهر از كرج آورده چند قريه آباد نموده . بعد از شصت هفتاد سال آن قراء قيمت كلى پيدا كردهاند . قيمت يك دستگاه مبل روى بخارى را يك ده خريد ، و يك جفت اسب روسى چندين ده شد ، قيمت يك كالسكه احداث قناتى ، يك شب مهمانى فلان خانم مزرعهء آبادى . انصاف داد و تصديق كرد كه مرحوم حاجى صد مقابل از ساير صدور در آبادى مملكت و تكميل نظام و تهيه و تدارك قورخانه و توپخانه و غيره خدمت كرده است .
مقدار چوب از روزگار حاجى
چنانچه چوبى كه براى تدارك چرخ توپ تهيه كرده در ظرف اين مدت كه به مصرف رسانيدهاند و بردهاند و خوردهاند هنوز در قورخانه به قدر يك جنگلى و تلى باقى است كه انسان حيرت مىكند و من به چشم خود چندين مرتبه ديدهام كه همه نظار تعجب داشتند
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .