كه اين چهقدر بوده كه بعد از اين همه كه برداشته و به مصرف رسانيدهاند باز اين مقدار باقى است .
تلگراف الموت
دوشنبه 20 - مىخواستم حضرت عبد العظيم ( ع ) مشرف شوم تلگراف حاجى افخم الدوله از قزوين خلقها را مثل سگ كرد و محرومم داشت . معظم له تلگراف كرده بودند به تحريك حكومت مأمورين از الموت مىروند . كريم خان برادر ميرزا ابراهيم از بادشت ملكى سپهدار با قواى امير اسعد جمعيتى برداشته اشرار فيشانى هم جمع شده به سمت قلعه و تنبيه ابو القاسم خان حركت مىكنند . يك شب آنها را ميرزا باقر در شترخان نگاه مىدارد . حالا چه بر سر آنها آمده باشد نمىدانم . حكومت و امير اسعد محال است بگذارند الموت منظم شود ، يا فكر ديگرى بفرمائيد يا دست برداريد و من هم بيايم .
خانهء وزير داخله كه در حسنآباد و تا اينجا يك فرسنگ است رفتم . الحمد لله منزل بود . تا نشستم سيدى مطالبهء جواب مكتوب آقا سيد عبد الله را كرد كه عريضهء قزوينيها را شامل بود . جناب وزير داخله در باب الموت بود درست مىشود . من فورا تلگراف را بيرون آورده نشان دادم . سيد گفت خير شكايت از حكومت بود ربطى به جاى ديگر نداشت .
گفتند زبانى عرض كن به عمر اين حاكم بيش از يكى دو روز نمانده . تلگراف را خواند .
وزير نظام ، سالار مكرم ( كه چند سال هم قزوين حاكم بود ) ، معتمد الدوله ، سردار منصور و مجير السلطنه بودند .
قانون اساسى در الموت
به من گفت حرف را بايد پوستكنده زد . قانون اساسى ما امروز مانع از اقدامات سابق است و نمىشود بدون تحقيق و استنطاق در محكمه كسى را تنبيه و سياست كرد .
ناظم العلوم بايد تحقيقات كند و معلوم بشود مايهء نزاع و فساد چهچيز است و مفسد كيست . اين مأمورين هم از ترس آن دو قتل خودشان حركت كردهاند . اين جمله را به قدر يك ربع با آب و تاب و سجع و قافيه زياد فرمودند كه من مختصر آن را نوشتم . جواب عرض كردم اولا اين قانون اساسى فقط براى بنده و شما و اين چند نفر است يا طرف مقابل هم بايد به آن رفتار كند . اين اشرار ، اين مفسدين كه يك سال است ده هزار تومان ضرر زدهاند و اين هنگامهها را كه از بس به وزير داخله گفته شده من ديگر تكرار نمىكنم وارد آوردهاند ، از روى كدام قانون اساسى بود . الموت محكمهء عدالت و محل تحقيق ندارد . اين ناظم العلوم هم در قزوين است . چندين مرتبه كه دفعهء آخرش چهار روز قبل