تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1971

مساهمون:

ص١٩٧١
كرده بودند هم از سمت چپ كه پشت‌بام دكاكين باشد كه مقابل و روبه‌روى بالاخانه‌هاى ظل السلطان است از هر سمت سه تير كه شش تير باشد تفنگ گلوله خالى شد . به هيچ كدام از ماها نخورده فورا شاه را به يك خانهء محقرى كه درش باز [ بود ] و اهل خانه براى تماشاى عبور شاه ايستاده بودند وارد كرديم . سوار و جمعيت و ملتزمين ركاب خواستند شليك كنند . امير بهادر مىگفت من مانع شدم . بعد از چند دقيقه شاه را بيرون آورده پياده راه افتاديم . قدرى رفته كالسكهء شاه كه خود را آزاد ديده بود به سمت ما آمد . فورا شاه را نشانده و به ارگ مراجعت كرديم « 1 » . از قرار معلوم پنج نفر فراش ، دو نفر ژاندارم و سه نفر سوار ، پنج نفر تماشاچى و كسبه با يك اسب مقتول و تلف شده است . اما پيشخدمت و بعضيها كه آنجا ايستاده بودند مىگفتند آن شليكهاى آخر از بالاخانه‌هاى ظل السلطان شد و در اين خصوص اصرارى داشتند و فحش مىدادند و اجازه مىخواستند بروند او را تكه‌تكه كنند . اما وزير جنگ با شاه مراجعت مىكند . دم در اندرون كه شاه پياده مىشود او هم پياده شده يك مرتبه نوكرهاى شخصى آذربايجانى شاه قمه و تپانچه را كشيده به مشار اليه حمله مىكنند كه تو حاكم طهرانى ، پليس تو بايد مواظب باشد . ما تو را قطعه‌قطعه مىكنيم . خود شاه به نفس نفيس مبارك ظفر السلطنه را بغل گرفته دست جلوى قمه و تپانچه‌ها مىبرد و او را همين‌طور وارد اندرون كرده به جائى مطمئن مىگذارد . اين حركت نوكرهاى شاه براى اين بود كه قرار بود شاه از خيابان چراغ گاز برود . وزير جنگ گفته بود اين راه خوب نيست . از سمت مجلس بروند و اصرار كرده بود . پس از اين واقعه گفتند البته وزير جنگ خبر داشته . عضد الملك ، شعاع السلطنه رسيدند . شاه بيرون آمد فرمودند سردم است . هرچه پيشخدمتها اين سمت آن سمت دويدند بالاپوش همايونى به دست نيامد . لبادهء خز بشير الملك شاطرباشى را به دوش شاه انداختند . شاه فرمودند الحمد لله به خير گذشت . فحش زياد به آذربايجانيها و ظفر السلطنه دادند كه من نمىدانم به اين تبريزيها چه‌كرده‌ام . اين انجمن آذربايجان چه از جان من و دولت ايران مىخواهد . مگر مىشود به آن واحد و يك لحظه اينجا را ژاپن و فرانسه كرد . كى توانسته كه من نتوانسته‌ام . معلوم است رضا بالا كه رئيس پليس باشد از اين بهتر نمىشود . هرچه به ظفر السلطنه گفتم بهانه آورد .
هامش
( 1 ) - بعد محقق شد كه شاه تمام راه را تا درب اندرون پياده آمده‌اند نه با كالسكه ( يادداشت مؤلف در حاشيه )