تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1968

مساهمون:

ص١٩٦٨
كه اين نزاع و مرافعه را مخصوصا برپا مىكنند كه تقىزاده به ظل السلطان بگويد شانزده هزار تومان به مصرف رسيد ، كار هم صورت مىگرفت اما ملك نگذاشت . زيرا از سالار الدوله زيادتر گرفته بود و پارتى اوست . « پارتى » را در روزنامهء مجلس به « حزب » ترجمه كرده بود . الحق خوب پيدا كرده است . همين‌طور ملك نزد سالار الدوله خواهد گفت كه كار صورت گرفته بود اما هواخواهان يا حزب فرمانفرما نگذاشتند و از هريك براى همراه كردن ديگرى و انجام دادن كار مبلغى مجددا دريافت مىكنند ! پس از تقسيم و انعقاد مجلس ثانى ترتيب ديگرى و نزاع تازه‌اى پيش مىآيد و جنگ زرگرى مىشود كه حضرت و الا باز بايد مبلغى بدهند . همان‌طور كه در آن شب‌نامه نوشته بود كه من درج كردم « 1 » حضرات عاشق پول آنها هستند و متصل گول مىزنند . بعد از صحبتهاى طولانى ديگر مراجعت كرديم . در اميريه خواستيم خدمت آقا رسيده حكايت هبه‌نامه را عرض كنيم حمام بودند . پياده نشده عميد الدوله را در خيابان شمس العماره پياده كرده خانهء صبيه‌اش عيال بهاء الدوله مهمان بود رفت ، من منزل آمدم .

سوء قصد به شاه

ديشب پيشخانهء شاه را به دوشان تپه مىبرند . امروز تتمهء آن مىرفت . جلوى انبار كه نزديك سبزه‌ميدان است بارها را گذاشته بودند . مختصر سه ساعت به غروب مانده حضرت و الا را به اصرار خانهء نظام السلطنه روانه كرديم به تسليت پسرش . تعجب است كه نظام السلطنه در اين سن هشتاد سالگى از فوت پسر منحصر به فرد خود آنقدرها بلكه هيچ متألم نشده است . من خانهء آقاى عماد السلطنه پياده رفتم كه ترتيبات آنجا را بدهم . اندرون زير كرسى نشسته . . . قهوه بو داده بودند . دايهء عماد السلطنه مادر سيد مرتضى و سيد مجتبى نوهء خودش را فرستاده بود قدرى قهوه براى من روانه كنيد . من چون مدتى بود دايه آقا را نديده بودم جواب گفتم خودش بيايد اينجا قهوه بخورد . مشغول دست‌نماز بودم آمد زير كرسى نشست . بعد از احوال‌پرسى در كمال بىاعتنائى گفت مرتضى از بازار مىآمد گفت دو نفر فراش را توى كالسكه گذاشته بودند مىبردند . گفتند به شاه تير انداخته‌اند و به اينها خورده است . حاضرين آهى كشيده نفرين به آقا سيد عبد الله كردند و لعنت به تركها . من چندان متحمل نشدم و برخاسته نماز كنم . ديدم زود است گفتم بروم بيرون تحقيق كنم . هومان خان گفت كلانتر محله الان از اينجا گذشت گفت جلوى خانهء ظل السلطان از پشت‌بام انجمن آذربايجانيها به سمت شاه و كالسكهء او
هامش
( 1 ) - صفحهء 1960 ديده شود .