تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1974

مساهمون:

ص١٩٧٤
به يك نفر حرف بزند يا بگويد كنار برو . چنان توى سر پليس بلكه رئيس پليس بلكه حاكم طهران مىزنند كه كلاهش سال ديگر با برف زمين بيفتد . مگر پليس جرأت دارد به يك آخوند با يك سيد بلند حرف بزند . خصوصا آن سيد و آخوند ترك هم باشد . قدرى با ما احوال‌پرسى كرد و فرمودند وقتى كه پياده شدم تفنگ گرفتم كه پشت باميها را بزنم . اينها نگذاشتند . اشاره به سمت امير بهادر و وزير دربار كرد . قدرى راه رفتند عذر خواسته اندرون رفتند . بيرون آمده اطاق دربار رفتيم . جمعى آمدند از آن جمله رئيس مجلس احتشام السلطنه و مىگفت بايد ريشهء اين كار را كند و پدر همه را درآورد . وزراى مسئول پىدرپى احضار شدند و رئيس تلگرافخانه . بعد عضد الملك را شاه خواست . سفير آلمان وارد شد . ميرزاى او خودش به محل رفته بود . اتومبيل خورد شده اما تعجب است مكانيك‌چى آن فقط مجروح شده . مكانيك‌چى فرنگى است . زمين به قدر نيم ذرع فرو رفته . در و ديوار گرد آن محوطه و دكان بقالى خرابى به هم رسانيده ، سيمهاى چراغ برق و تلفن پاره شده . من برخاستم . رئيس مجلس گفت تشريف نبريد . گفتم كارى ندارم گفت حضور شاه برسيد . گفتم رسيده‌ام ، شما فكرى به حال اين مردم كنيد . اين ترتيب بسيار بد است . اينطور باشد واى به حال مملكت . بيرون آمده منزل آمدم . باز مىفرمودند شاه فرمود دو نفر سيد صد قدم به سر سه راه مانده دو سمت خيابان ايستاده بودند كه آنها پيش قراول بودند و من ديدم با علامت سر و دست اشاره به سمت پشت‌بام كردند . اتومبيل پس از خواست خدا به فرياد شاه رسيد . زيرا گول خوردند و گمان كردند شاه در اتومبيل است و اين هم تدبيرى بود كه شاه كرده بود . سرپيچ كه اتوموبيل مىرسد فراشها و تماشاچيها همه تعظيم مىكنند . چون شاه به رسم هميشه در اتومبيل مىنشست و كالسكهء خالى عقب سرش بود . اين احترام حضرات باعث نجات شاه مىشود . بدذات‌ها گمان مىكنند شاه آنجا نشسته .

لعنت بر الكسندر دوما

اين شاه بيچاره پس از مراجعت از ييلاق يك دفعه قبل از رفتن مجلس شوراى ملى يك ساعت سوار شده باغ شاه رفت ، يك دفعه هم مجلس . اين‌بار سيم بود كه اين اتفاق افتاد . عمارت شهر هم مثل پارك « يلدوز » سلطان عثمانى يا « ويندزر » پادشاه انگليس يا « پتسدام » و « شامبرون » و « پطرهوف » نيست كه گردشگاه ، شكارگاه محل تفرج داشته باشد . در حقيقت حبس محترم است . اگر بعد از شش ماه بخواهد دو شب دوشان‌تپه هم برود از بين راه به اين ترتيب او را مراجعت مىدهند . اما شاه با وجود نهايت حزم و احتياط كه صبح خبر كرد و عصر غفلة رفت و اتومبيل را جلو انداخت باز از اين معبر