تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1970

مساهمون:

ص١٩٧٠
جمعى ديگر آمدند . بعد حشمت الدوله آمد پرسيد وكلا آمدند . جواب داد بلى قبل از ناهار . من پرسيدم براى چه . حشمت الدوله گفت شاه دستخط التفاتى ديروز به مجلس فرموده بودند و امروز هيئتى از وكلا به اظهار تشكر آمده بودند . بعد نظام السلطنه پرسيد شاه دوشان‌تپه تشريف بردند . جواب داد صبح بنا بود تشريف ببرند موقوف شد . عصر هم فرمودند بماند صبح مىروم . اما حالا كه مىآمدم ديدم مفرش اخوى را مىبردند و گفتند مجددا قرار شد عصر تشريف ببرند . در اين بين شارژدفر عثمانى وارد شد . من با حشمت الدوله هردو بلند شديم . بيرون اطاق ، كاغذى معتضد الممالك به دست من داد ديدم نوشته مؤتمن ديوان آمده مىگويد به شاه تير انداخته‌اند . بيرون حياط اندرون مؤتمن ديوان تفنگ به دوش قطار فشنگ بسته ايستاده بود . من كنارى رفته پرسيدم حكايت را گفت . فورا حشمت الدوله را صدا زده تفصيل را بيان كردم . خيلى مضطرب و پريشان شده گفت من بروم وزير داخله را اطلاع بدهم . او رفت من كالسكه نشسته حركت كردم . در خيابان مريض‌خانه « 1 » چند نفر فراش سوار ديدم سواره مىروند . از يكى سؤال كردم گفت الحمد لله شاه سلامت است . اما چندين نفر فراش و سوارهء پليس قربان شاه شدند . من راست دربخانه رفتم . حياط تخت مرمر و باغ خلوت بود ، وارد نارنجستان شدم . جمعى از اهل خلوت شاه بودند و گفتند شاه اندرون رفتند . وزير دربار ، امير بهادر جنگ رسيدند كه هر دو همراه شاه سوار بودند ، آنها تفصيل را گفتند . اتومبيل شاه جلو بود و پشت‌سر آن كالسكهء شاه مىرفت . ما هم با وزير جنگ ، سردار منظم حاكم طهران ، رضا بالا رئيس پليس و جمعى از عملهء خلوت اطراف كالسكه از ميدان توپخانه و خيابان پست‌خانه گذشته سر سه راه كه به تكيه بربريها و خانهء ظل السلطان مىرود كه در ضلع آن سه راه عكاسخانهء ميرزا عبد الباقى مىباشد و مقابل آن دكان بقالى و قصابى و كارونسرائى كه اين دكاكين مقابل با عمارت و بالاخانه‌هاى ظل السلطان است كه حالا پسرش اكبر ميرزا مسكن دارد . در اين مختصر پيچ كه بايد داخل خيابان مقابل عمارت و بالاخانه‌هاى اكبر ميرزا شد از سمت عكاسخانه يك بم به سمت اتومبيل انداخته شد ، بلادرنگ بم ديگر . صداى اين دو بم به قدر دو توپ بود . اتومبيل و جمعيت اطراف آن و كسبه و تماشاچى ، فراش . سوار و ژاندارم به هم ريخته كالسكهء شاه ايستاد . شاه مضطربانه بيرون آمده و ما هم پياده شديم . سه چهار قدم شاه را پياده آورده آن‌وقت هم از سمت راست كه عكاسخانه و پشت‌بام آن باشد كه بم را خالى
هامش
( 1 ) - خيابان مريضخانه خيابان سپه فعلى است .