دو نارنجك انداختهاند و بعد از بالاخانههاى عمارت ظل السلطان شليك تفنگ كردهاند .
به شاه نخورده اما [ به ] اتومبيل شاه [ خورده ] و جمعى فراش ژاندارم و كسبه كشته شدهاند ! معلوم است هر انسانى از شنيدن همچو خبرى متألم مىشود . اندرون آمدم مشغول نماز شدم ، ديدم صداى مؤتمن ديوان آمد و فرياد مىكند آقا ، آقا . جمعى از اهل خانه دويدند . من مىشنيدم كه هرچه سؤال مىكردند فلانى نماز مىكند چهكار دارى او باز مىگفت اگر اينجاست بيايد با خودش كار دارم . من زود نماز را سلام داده بيرون رفتم .
ديدم به همان عجله كه مرا مىخواست از آن معجلتر به سمت خانهء خود رفته فقط به نوكرها گفته من در جلوخان خانهء حضرت و الا ايستاده بودم . پسر مرحوم وزير همسايهء ما گذشت گفت شاه را كشتند ، من فورا تفنگ و قطار فشنگ از اندرون گرفته سوار اسب شده خانهء نظام السلطنه عقب آقاى خودم رفتم . او را دربخانه رسانيده از آنجا به اينجا آمدم و حالا مىروم منزل كه بچههايم از گرسنگى تلف نشوند .
چون حرفهاى مؤتمن ديوان چندان اعتبارى ندارد و اصلا تند و بىحوصله و ترسو است من همه را باور نكردم . بيش از نيم ساعت به غروب نمانده بود با تقى به سمت منزل آمدم . اگر اسب يا درشكه مىداشتم حكما از سمت خانهء ظل السلطان براى تماشا آمده بودم . افسوس مال نبود و راه هم خيلى طولانى مىشد . در راه متفكر بودم . زنها به عجله به منازل خود مىرفتند . همه قرقر و لندلند مىكردند و فحش مىدادند . يهوديها شتابشان « 1 » در راه رفتن از زنها بيشتر بود . غروب به منزل رسيده يك سر خدمت حضرت و الا رفتم . بعد از مختصرى تغيرات كه كجا بودى و چرا امروز من بايد خانهء نظام السلطنه بروم قدرى مذمت از وضع پذيرائى مشار اليه ، عرض كردم . شما تفصيل را بفرمائيد كه چه شده است . فرمودند خانهء نظام السلطنه رفتم با وجودى كه وقت تعيين كرده بود مرا به كلاه فرنگى وسط باغ بردند . قدرى تنها در اطاق نشسته پيشخدمت آمد در خلوت هستند و عرض مىكنند اينجا بيائيد . برخاستم اندرون بردند ، از آنجا خلوت .
اما چه خلوتى كه ده بيست نفر ميرزا و آدم بود . نشستم . بعد از تعارفات قدرى از كابينهء وزارت داخله بيان كردند كه شصت نفر ميرزا جمع شده [ اند . ] اين همه نويسنده لازم نيست . پنج شش نفر كافى است . در روزنامهء « حقوق » وقتى كه مشير السلطنه وزير داخله بود نوشته بودند حضرت وزير داخله فرمودهاند « آرشيو » يعنى چه . تمام آرشيو در اين لوله كاغذ من جمع است . و همه كارها با اينها انجام خواهد گرفت . بىجهت شصت نفر را معطل كردهاند و من با اين پنج شش نفر تمام امورات را متعهدم منظم كنم . در اين بين
هامش
( 1 ) - منزل عماد السلطنه در محلهء يهودىها جنب مسجد صاحب ديوان ( مسجد حوض ) بود . ( مسعود سالور ) .