اعضاى رئيسهء مجمع قاجار
اتفاقا مجمع قاجار « 1 » رفتيم . نظامنامه تمام شده ديروز امناء حاضر شده به اكثريت آراء سالار السلطان ايل خانى پسر عضد الملك را رئيس يا مدير مجمع ، جناب شيخ سيف الدين نايب مدير اول ، اعزاز السلطان داماد ملكآرا نايب دوم ، شعاع الدين ميرزا امين صندوق ( دروغى ) ، . . . « 2 » ناظم ، علينقى ميرزا منشى . امروز مدير وسط ، وزير چپ و راست دو طرف ايشان .
من بچهها را سر زده قدرى هم در اطاق نشستم . بعد هم سر بازى بچهها و تماشاى مشق آنها [ رفتم ] . انگشتر فيروزهء عبد العلى خان پسر افخم الملك سر ناهار گم شده بود اما پيدا شد . ناظم مدرسه به من مىگفت قدغن كنيد انگشتر دست نكنند زيرا امروز خيلى اسباب زحمت من شد . پسر دايهء ميرزا محمود خان پسر نصير الدوله يتيم است . شاهزاده نصير الدوله اصرار داشت او را هم مدرسه ببرم . چون قرار است ده يك از فقرا قبول شود به كمال الدوله گفتم خودم ده نفر شاگرد آوردهام ، حالا يك نفر يتيم از خارج سلسله از من بايد بنابر قرارداد مجانى قبول شود . تشكرى كرده و پذيرفت .
قتلهء ارباب فريدون
عميد الدوله فرستاده بود آنجا بروم زودتر برخاستم . تقى بين راه رسيد كه وزير جنگ منزل است . اول آنجا رفتم . حاجى مجد الدوله بود . ضياء الملك همدانى هم حالا در حقيقت نايب وزير جنگ است . صحبت خيلى شد . قتلهء ارباب فريدون تمام گرفتار شدند . هفده نفر هستند . دو سه نفر از آنها تفنگدارهاى شاه مىباشند كه ذات مقدس ملوكانه اول آنها را به اداره روانه كردند و از استنطاق آنها سايرين گرفتار شدند .
مجلل السلطان بيچاره معلوم شد بيگناه بود و آنقدر مردم دنبال كرده بودند . همه اينها گول جعبهء چرخ خياطى را خورده بودند و براى آن اين حركت را كردند به گمان اينكه جعبهء پول زرد است .
وزير جنگ مشورت مىكرد كه استدعاى امير تومانى براى معتضد ديوان ( رضا بالا )
هامش
( 1 ) - انجمنها متصل روضهخوانى دارند و از يكديگر دعوت مىكنند . « انجمن قاجاريه » را دو جا دعوت كرده بودند . اما با وجود نص قانون اساسى به قول تقىزاده كه انجمنها بدون اسلحه بايد باشند هر انجمن به قدر پنجاه شصت نفر و زيادتر تفنگ به دوش دارد و با تفنگ و قطارهاى فشنگ سينه مىزنند و جلوى دسته مىافتند و دولت ابدا مخالفت نمىكند يعنى از عهده برنمىآيد و زورش نمىرسد . مجلس هم ابدا قدغن نكرده و نمىكند . تمام قانون اساسى يكىيكى نسخ مىشود ( يادداشت مؤلف در حاشيه ) .
( 2 ) - در متن جاى نام سفيد است و نانوشته مانده .