مختصر تغيرى مىكند ناچار مىرود . مختصرى لازم است از اين ميرزا جهانگير بنويسم .
مشار اليه شيرازى و شاگرد [ ميرزا ] آقا خان [ است ] . اين ميرزا آقا خان با شيخ احمد و يك نفر سيد در واقعهء قتل ناصر الدين شاه از اسلامبول احضار تبريز [ شدند ] و به حكم شاه حاليه مقتول مىشوند . اين سه نفر با ميرزا رضا با هم مسافرت كرده بودند و در يك تذكره اسم آنها نوشته شده بود كه آن تذكره از جيب ميرزا رضا بيرون آمد .
بحر العلوم كرمانى
بحر العلوم كرمانى كه به غلط وكيل مجلس از جانب كرمانيها شده برادر شيخ احمد است و پسر . . . « 1 » كه بعد از مدتى تحصيل علم و اجازهء اجتهاد بابى شد و براى شيخ احمد پسرش دختر « ازل » را نكاح كرد . يك شب نسبت به صبيهء ازل بىاحترامى كرد با دست خود حمله به مشار اليها مىآورد . صبح آن شب مىگويد دستى كه نسبت به دختر مقتدا و پيشواى خود بىاحترامى كند مقصر است . با كارد چهار انگشت خود را قطع مىكند . اين بحر العلوم فقط از كرمانيها نوشته گرفته كه آدم خوبى است ، او را همراه طهران آورده و بواسطهء هممذهبهاى خود جزو وكلا مىشود . كرمانيها تلگراف زياد كردند اين بود به مجلس نرفت . بعد از فوت اتابيك صنيع الدوله كالسكه فرستاده او را مجلس برد . اين شخص فقط براى خونخواهى برادر خود از شخص محمد على شاه كمر مردانگى بسته و با شخص شاه دشمن است . چنانچه از جليل الدوله دائى ناصر الدوله شنيدم مىگفت ده بيست تلگراف از كرمان به دستور العمل بحر العلوم چاپ و در طهران منتشر شد . در صورتى كه دو روز بعد از آن از كرمان تلگرافا از من استفسار كرده بودند طهران چه خبر است چه نزاعى دارند . اين ميرزا جهانگير هم براى تقاص معلم و استاد خود ميرزا آقا [ خان ] قد مردانگى علم كرده اين است كه آنى اين جماعت از آشوب و فتنه و فساد كوتاهى ندارند و شخصا اين چند نفر با شاه كار دارند نه با ديگرى .
مجلس خانهء معين هم اختتام يافت . آقا منزل خود رفت ، احتشام السلطنه خانهء خود .
شيخ سيف الدين ميرزا
بعد از صرف چاى و سيگار از آنجا برخاسته خانهء عميد الدوله رفتيم . شاهزاده مؤيد السلطنه و معتضد السلطنه آنجا بودند . اعزاز السلطان را از بين راه به انجمن آذربايجانيها فرستاديم . قدرى گذشت جناب شيخ سيف الدين ميرزا آمد ، بعد از او سالار السلطان و اعتماد قاجار كه همهء اينها خانهء حضرت شيخ رفته از آنجا آمده بودند . شيخ
هامش
( 1 ) - جاى نام در متن سفيدست .