تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1927

مساهمون:

ص١٩٢٧
سيف الدين ميرزا حكايت كرد ديشب خانهء آقا سيد عبد الله رفتم خودش نبود . ملك المتكلمين ، آقا سيد جمال واعظ و چند نفر ديگر از نطاقين زمان آنجا بودند . آنها هم مختصر فرمايشات شيخ را نوشتم براى اين شيخ صحبت كرده بودند . در اين بين ميرزا جهانگير وارد شد و تفصيل ورود خود را گفت ، با آب‌وتابى كه بسيار تعريف كردند و از اين شجاعت او توصيف نمودند . در اين بين آقا وارد شد . دو نفر سيد هم دو پاكت از « انجمن اصناف » آورده بودند كه به جهت سوء ادبى كه به حضرت حجة الاسلام شده جانهاى خود را فدا مىكنيم و صبح دكاكين را بسته براى همه قسم فرمايشات حاضريم . بعد از آنكه جواب را كتبا مىخواست و آقا مجال نداشت زيرا مايل بود مجلس خلوت شده با حضرات طرح دعوا را بريزد ، پاكت را مهر كرده فرمودند به برادرهاى من سلام برسان و بگو شما را دعا مىكنم و سعادت شما را از خدا طالبم . من كه از رئيس گذشتم ، شما هم بگذريد . تمام را آخوندى جواب مىداد نه سياسى . آنها رفتند . حضرات گفتند آقا بگذرد ملت نخواهد گذشت . اين حق ملت است . ابدا راضى نمىشويم و نمىگذاريم . هزار قسم تملقهاى دروغ [ گفتند ] در حالى كه به خون آقا تشنه هستند و حالا براى انجام مقصود خود آقا را بهانه كرده‌اند .

شيخ على زرگر

اينجا لازم است صحبت شيخ على زرگر برادر مرحوم صدر الادبا معلم افخم الدوله [ را ] كه در راه مكه به ناخوشى و با با مرحومه خانم بدرود زندگى كردند بنويسم . شيخ على از آن مشروطه‌طلبها است . اما به حرف حساب هم گوش مىدهد . همه‌جا مشير و مشار است . حراف ، پرزور ، پرجرأت هم هست . بسيار خوب هم زرگرى مىكند . چند روز قبل نزد من آمده بود . مدتى زدوخورد كرديم و بعضى مطالب جويا شده تعليم گرفت كه در جاهاى ديگر قيقاج انداخته افاده كند . مىگفت روزى كه در شورش ميدان من و جمعى از مازندرانيها دنبال شيخ عبد النبى پيشنماز رفتيم و هرچه كرديم آقا راضى به آمدن بهارستان نمىشد من به حالت سجود روى پاى آقا افتاده بلند مىگفتم آقا روز غيرت است . آرام مىگفتم كى مىشود آن روز . . . باز التماس مىكردم آقا روز همت است . آرام مىگفتم خدايا آن روز مىرسد . . . به اين حيله و تزوير آقا را مجلس برده بود . حالا حكايت اينها هم مثل شيخ على است بلكه خيلى بالاتر ، به جهت آن‌كه شيخ على باز مسلمان است و شيعه . شيخ مىگفت آجودانباشى و ظهير الاسلام آنجا آمده به آقا عرض كردند هر خدمت و فرمايشى باشد امر فرمائيد . آقا همان‌طور آخوندى تا من بودم جواب مىداد . حكومت خرقان ، فوج و سوار خرقان را هم از آجودانباشى و وزير نظام