چندى قبل مختصر جراحتى در كوچه به او رسيده بود ملك المتكلمين را خبر كرده فرياد مىكند رئيس نجس است ، كافر شده ، تمام ماليهء ملت را به آقا حلال مىكنيم . آقا مؤسس اين اساس است . جان و مال ما تمام فداى يك موى سر آقا . مردم بيائيد ، مردم جمع شويد .
هركس در آنجا بود دنبال خود انداخته به « انجمن مظفرى » كه نزديك مجلس است مىروند . آنجا ملك منبر مىرود و هشت تقصير رئيس را مىگويد و شرحى از آقا توصيف مىكند . يكى از تقصيرات رئيس اين است چرا مهر مجلس در جيب اوست .
يكى آنكه هنوز از سفارت آلمان استعفاد نداده . يكى آنكه چرا دو روز قبل از آنكه صلح با شاه شود تلگراف به ولايات كرد كه ساكت شوند و صلح شد و آن چند تقصير كه نوشتيم . بعد هم عريضه از زبان ملت نوشته مىدهند ميرزا جهانگير مدير روزنامهء صور اسرافيل نزد رئيس ببرد . در آنجا نوشتهاند كه عموم ملت شما را عزل كرد در صورتى كه صد نفر آنجا نبودند .
رئيس را بعد از يك ساعت كه آرام مىكنند اطاق آقا سيد عبد الله بردند صلحى كردند . اما همان ساعت كه رئيس برخاست بلند بلند گفت ملت مقامى به من داده كه من آقا و شما و ديگران را بايد به يك چشم نگاه كنم . حضرات ديدند باز درست نشد . به اصرار طرفين را خانهء معين التجار بوشهرى [ بردند ] .
معين التجار و جزيره هرمز
يكى از [ وكلاست ] كه جزيرهء هرمز را با ممسنى فارس مىخورد و عين الدوله ديد سالى پنجاه هزار تومان به دولت مىدهد و يك كرور بيشتر خاك قرمز و نمك از هرمز مىفروشد او را خواست و تشدد زياد كرد . پنجاه هزار تومان هم گرفت . اين شد كه با حاج حسين آقا امين ضرب سازش كرده چند نفر ديگر هم يار خود كرده مبلغى از همان پولها خرج كرده مقدمات اين كار را فراهم نمودند ، تا كمكم سايرين كمك كرده به اينجا رسيد .
هرقدر از بوشهر مىنويسند ، تلگراف به تمام وزارتخانهها و مجلس و روزنامهها مىكنند كه سالى چقدر از هرمز مىبرد چون جزو اعظم مجلس و خرجكن آنهاست احدى گوش نداده و نمىدهد .
ميرزا جهانگير خان
در خانهء معين صلح دوم واقع مىشود . آنجا ميرزا جهانگير كاغذ ملت نجيب غيور را مىرساند . احتشام السلطنه خوانده مىگويد برو جواب نوشته مىشود . او نمىرود .