تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1922

مساهمون:

ص١٩٢٢
مىرسد و جوابها به دستورالعمل او است ، مثل يك صدراعظم مستقل مقتدر . او جواب مىدهد اگر نمىكردم از شما جماعت بقال و چقال كارى ساخته نبود . مىگويند با شاه خلوت مىكند جواب داده اقتضاى اين زمان ناچارم كرد و الا در مسئلهء ميدان شاه چنين و چنان مىكرد . خلوت او را ديده كار را به آن سهولت بر وفق دلخواه بيشتر شما انجام دادم .

قشون ملى

مىگويند قشونى ملى را چرا برقرار نكرد . جواب مىدهد دولت ايران صد هزار قشون معين سواى سوار ايلات و چريك كه حساب ندارد دارد . ما مرد باشيم همانها را منظم كنيم ، شما ماليهء خود را بواسطهء بانك ملى معلوم داشتيد حالا ديگر لازم نيست قوهء قهريه و جبريهء خود را بطور اتم و اكمل واضح كنيد . اين مردم شهرى اين . . . و فكليها كه فقط مىخواهند زلفهاى خود را از زير . . . درآورده زير كلاه نشان بدهند و چند روزى چكمه‌هاى براق پوشيده با صداى مهميز در صحن مدرسه گردش كنند قشون ملى نمىشود . ساويج‌بلاغ نمىروند جنگ كنند پس بهتر نگرفتن آن است . مىگويند چرا اجازه نداديد بروند ارگ را تصرف كرده شاه را بيرون كنيم . جواب به وكلاى عاقل مىدهد به هزار جهت و سبب كه همان ايام در مجالس سرّى گفتم و گفتند كه يكى از آنها را نمىشود نه من و نه آن وكلاى عاقل واضح بگويند . با اين حال استعفاى او را شهرت دادند . حتى سفير انگليس نمودند ، بلكه از شهر هم خارج و روانهء لندن كردند . اين است حالت شوراى ملى ما و رفتار وكلاى ما . معلوم است ، از اين مردم بىعلم نمىبايست بيش از اين توقع داشته باشيم . حالا وكلا دو دسته و هر دسته چند جوقه [ اند ] اهل شهر گذشته از دو صنف بزرگ كه مستبده و مشروطه باشد . مشروطه‌خواه هم دو فرقه و هر فرقه به چندين فرقه مىشود . خداوند عاقبت امر را خير كند .

وضع الموت

چهارشنبه 24 ذى الحجه 1325 - صبح بيرون رفتم . كاغذجات مفصلى از حاجى افخم الدوله آمده بود . عميد الملك چند خانه در اسفرورين آتش زد ، قتل و غارت كرده . حضرات هم آنچه ممكن بود اغوا و تحريك كرده انجمن دادوبيداد كرده تلگرافات شكايت كرده [ اند ] به يك اندازه قزوين شلوغ و عميد الملك در حالت سكرات است . باز چند حكم خواسته بودند . مأمور هم الموت رفته . ابو القاسم خان ، همايون و مهدى را گرفته و تنبيه نموده . باقى اشرار اطراف ميرزا ابراهيم جمع شده مشار اليه هم از الموت خارج مىشود . حضرت و الا درب خانه تشريف مىبرد . قرار شد احكام را بگيرند و تلگراف كنند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1922 | قهرمان ميرزا عين السلطنه