تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1856

مساهمون:

ص١٨٥٦
يك سال و نيم است مجلس داير [ ست ] يك قانون جارى نشده . او از امروز مشغول اجراى قوانين شود . شش ماه است بلديه داير ابدا كارى نكرده . شاه از امشب تمام خيابان را چراغ برق روشن كند ، همين قدر كه مردم ديدند خود شاه با نفس نفيس مبارك و تمام قواى سلطنت مشغول اجراى قوانين مشروطيت است احدى جرئت تخطى و تعرض ندارد . و الا بخواهد غير از اين كند خود و سلطنت و تمام نوكرهاى خودش را تلف كرده ، منتهى امسال ، سال ديگر ، سال ديگر نشود ده بيست سال ديگر خواهد تلف كرد . او نباشد پسرش . من و شماها نباشيم اولادمان خواهند بود . دوئيت و دوطايفگى در ميان افتاده . از امروز آنها به ما و ما به آنها ديگر نبايد اعتماد كنيم . مگر شاه قد مردى و مردانگى علم كرده به شور و مصلحت وزراى كاردان و بعضى از وكلاى عاقل مجلسى فراهم داده اصلاح امور كند و اجراى قوانين . هركس ذره‌اى تخلف ورزد پدرش را بيرون بياورد . همه تحسين كرده كه حاق مطلب را گفتيد . به غير آن‌كه شاه به قوه و قدرت سلطنت جمعى از وزرا و وكلا برقرار كرده كه به هيچ كار جز ترجمهء قوانين نپرداخته و يكىيكى را شاه اجرا كند چاره نيست . اين‌كه وكلا در بهارستان نشسته متصل مزخرف بگويند و تلگراف ولايات و رقعه‌جات انجمنها و مهملات روزنامه‌نويسها را جواب بدهند ، به كاغذ آبى و سفيد نفهميده و نسنجيده براى بقال و چقال حكم كنند كار صورت نمىگيرد . بايد از عقلا و فضلاى مجلس با وزراء نشسته بدون دخالت در جزئيات مشغول اصلاح كارها و رتق و فتق امورات كلى شوند ، چاره نيست . بارى از مقصود خارج شديم و كسى از ما شور و مصلحت نمىكند . شكم بزرگ و ريش پهن ، كالسكه و درشكه و پارك را ملاحظه مىكنند . در مجلس هم هتاكى ، هرزگى ، بىشرمى ، بىحيائى ، فكل يا عمامهء بزرگ را .

مشورت شاه با « ام الدوله »

جوقه‌جوقه ايستاده صحبت مىكردند . وكلا را شاه احضار كرده بود و مدت طولانى با « ابو المله » ، غلط نوشتم حالا « ام الدوله » ( يعنى سعد الدوله ) خلوت داشت . همين‌طور با مشير السلطنه ، نظام السلطنه ، نظام الملك ، صنيع الدوله ، مخبر السلطنه . حضرت و الا با نظام الملك رفتند اطاق امير [ بهادر ] جنگ . مذكور شد حاجى مجد الدوله را شاه ديشب امير توپخانه كرده . شبل السلطنه برادرش ( باشى ) آنجا بود . گفتيم برويم توپخانه . تماشاى اينجا كه تمام شد . دم در طويله وكلا مىآمدند فقط از صنف علما بودند حاجى امام جمعهء خويى ، آقا سيد نصر الله [ تقوى اخوى ] ، آقا ميرزا محسن برادر صدر العلماء و دو سه نفر ديگر كه نشناختم . اما رنگ و رخ خوبى و بشاش مثل هميشه نداشتند .