تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1855

مساهمون:

ص١٨٥٥

اخبار شهر

علاء الدوله و معين الدوله را همان ديشب بعد از توسطها به سمت عتبات بردند . هر چه خواستند فرنگستان بروند شاه راضى نشده بود ( توفيق جبرى ) . ناصر الملك صبح زود به سمت فرنگستان مقرر شد برود ( يادى از گذشته كند ) . جمعيت هم در مجلس و مسجد سپهسالار و اطراف آن بسيار به هواخواهى مجلس جمع شده‌اند ، سنگر بسته تفنگ گرفته‌اند . در توپخانه هم جمعيت زياد است . قشون دولتى هم آنچه ممكن بوده حاضر و مستعد است . هركس چيزى مىگفت و اظهار رأى و عقيده مىكرد . مرا مخاطب كرده از من جويا شدند . من گفتم پس نيم ساعت به عرايض من گوش بدهيد قبول كردند .

عقايد نويسنده دربارهء قانون و مشروطه

گفتم هركس بايد بداند عدل بهتر از ظلم است ، آبادى بهتر از خرابى ، مكنت بهتر از فقر است . در سابق عدالت نبود ، ظلم و زور بود . پس جمع شده كوركورانه راهى براى نشر عدالت و آبادى مملكت پيدا كرده مشروطه شدند و مجلس درست كردند . از روزى كه بناى اين صحبت و گفتگو شد عقلا دانستند به خطا مىروند ، اما گفتند شايد در اين بين راه خلاصى به دست بيايد . مجلس منعقد شد و مشغول كار . كم‌كم معلوم شد نتيجه ندارد و مجلسيان ما مقصود ديگرى دارند . اما چون ذهنى عوام شده بود كسى جرأت ايراد و اظهارى نداشت . هى گفتند سكوت كنيد درست مىشود . حرف نزنيد منظم مىشود . آنقدر شلوغ شد ، آنقدر باز دنبال كردند تا وضيع و شريف ، غنى و فقير ، كوچك و بزرگ فهميدند كه اين مجلس آن مجلس نيست . علماى ما خواستند اصلاح كنند نشد . عقلاى ما خواستند درست كنند نشد . روزنامه‌نويسهاى ما خواستند به گوشه و كنايه حالى كنند ممكن نگرديد . حالا اين جماعت داش‌مشديها مىخواهند آن را سروسامانى داده مجلس را مجلس كنند ، اما نمىتوانند . پس حق شاه است ما بين اينها حكم شده و حقيقة مجلس را منظم و مرتب كرده ، مفسدين دو طرف را هم از ميان بردارد و خودش با تمام قوا براى اجراى قانون ، نظم و عدالت همراه شده آن انجمن‌بازى و اين لوطى بازى را موقوف كند . هر قانونى كه به مقتضاى وقت است جارى كرده تتمه را در موقع خود جارى نمايد . غير از اين باشد مردم ساكت نشده اگر چند روز ساكت شوند باز سر بلند خواهند كرد . بوى آزادى ، حريت به مشام آنها رسيده ديگر به اين ترتيبات بيرون نمىرود مگر شاه به قوه و قدرت سلطنت بدون دخالت غير و حرفهاى بىمعنى مجلس قوانين را جارى كند و مردم آسوده [ و ] راحت [ به ] دعاگوئى ذات مقدس او [ مشغول ] شوند . مثلا
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1855 | قهرمان ميرزا عين السلطنه