تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1850

مساهمون:

ص١٨٥٠
شده بود و بدون شناسائى به اهل مجلس خطر داشت . بىجهت بايد از مشروطه تعريف كرد و بىسبب از استبداد ( يعنى شاه و دولت ) تكذيب يا برعكس . در ميدان كمال الدوله هم به ما منضم شد . جمعيت در نزديك عمارت توپخانه و گارد و جائى كه توپها را گذاشته‌اند جمع بودند . معلوم شد آن جماعت از سمت مجلس و مسجد توپخانه آمده اينها هم از مسجد شيخ آنجا رفته‌اند . هزار نفر هم رفته سيد على آقا يزدى را ( كه چند روز آخر رمضان از اين هرج‌ومرج و اين لامذهبها و اين‌كه چلهء عباس آقا گرفتن ، گل‌فشانى كردن او را با عباس صحراى كربلا برابر بلكه نعوذا بالله برترى دادن كفر است صحبت داشته بود تهديد كردند و آخر نگذاشتند منبر برود ) آوردند و منبر رفته . اين كلمات را كه از ميرزاى نصير الدوله كه مىگفت از اول صبح اين‌جا بودم شنيدم .

سخنان سيد على آقا

بعد از سلام و صلوة گفته بود در ماه رمضان خواستم شماها را آگاه كنم كه طريقه و مسلك وكلاى ما بر خلاف شريعت است و اين حركات كه در چلهء عباس آقا كردند و آنچه سيد جمال سر قبر او منبر رفته گفت و او را از عباس مظلوم شهيد كربلا بالاتر برد مخالف آيهء قرآن است ، كسى گوش نداد . حالا گوش بدهيد . مملكت از دست رفت . ظلم از حساب گذشت . آنها زير بيرق كفر رفتند . ما زير لواى اسلام آمده‌ايم . تبريز وكلاى خود را عزل كردند . كرمان ، يزد عزل كردند . شما طهرانيها هم عزل مىكنيد يا نه . همه جواب دادند عزل كرديم ، وكيل نمىخواهيم . بس است آنچه به سر ما آوردند . بعد گفته بود به شاه بگوئيد يا ترتيب مجلس را درست كن و خودت مشغول كار شو ، مفسدين را از ميان بردار ، اين دو نفر پدرسگ را قدغن كن منبر نروند . مواجب مردم را بده و الا جان خودت هم در معرض تلف است . شما و وكلا را از ميان برمىداريم . بعد برادرش منبر رفته او هم از همين قبيل صحبت داشت .

مشاهدات مؤلف

اما آنچه خودم ديدم اولا هيكلهاى عجيب [ و ] غريب از مهتر ، قاطرچى و داش‌مشديها ، ثانيا يك هتاكى و هرزگى نسبت به مشروطه‌طلب [ و ] مجلس و مجلسيان ، ثالثا كورى و كرى در اين مشت مردم كه ديروز عصر آن هنگامه در مسجد سپهسالار بود امروز اين رسوائى در اينجا . به كلى ورق برگشته . هرچه اين مدت فحش به استبداد و مستبد مىدادند امشب به مشروطه و مشروطه‌طلب [ مىدهند . ] من در حضور فرنگيها كه ايستاده آنها را ديده و اينها را مىديدند پيش نفس خود خجالت كشيدم .