تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
زاغچه زياد است . اهل ده از آب شاهرود نمىخورند . مىگويند كر مىكند آدم را . از آب رودخانه كهار مىخورند . براى ما هم گفتيم از آن آب بياورند . درخت مثل جوستان ندارد . ده پر بزرگ نيست . بعد از ناهار خوابيدم . سه ساعت به غروب مانده بيدار شدم . با حضرت و الا رفتم گردش . چيزى نبود . يك زاغچه نشسته بود آن را هم زدم . جهت خوبى راه آن بود كه شاه به اينجا آمده بود . به حكم شاه ساخته بودند . امروز سه ساعت و نيم راه آمديم . از راه امروز بسيار راضى بوديم . الان دو ساعت از شب گذشته است ، هوا سرد است . كوه كهار بسيار كوه بلند و پربرفى است . فاصلهء ما بين طالقان و ارنگه است . آب كرج از پشت ارنگه جارى است . و السلام . پنجشنبه 26 - صبح باران مىآمد ، ديشب هم باريده بود . سوار نشديم . بعد هوا كمى باز شد . سوار اسب قزل شدم به طرف آسياب درگاه روانه شديم . باز راه دم رودخانه بود . هوا ابر بود . سنگهاى خيلى بزرگ از كوه آمده بود . اين كوهها سالى يكى خراب مىشود . سنگها ميان جاده افتاده بودند . از سنگلاخها گذشتيم به راه صاف افتاديم . خوب راهى بود . قدرى كه رفتيم همه كوه شد . علف گرز بقدرى بود كه حساب نداشت . هرجا كه چشم كار مىكرد علف گرز بود . دو فرسنگ كه رفتيم به سر شاه‌چشمه رسيديم . من و طاهر خان رفتيم پيش چادرها كه اسم كوه و دره را بپرسيم . چادر زيادى بود . ايل ساوجبلاغ بودند . سه گله گوسفند داشتند . اين مرتع را اجاره كرده بودند . آنها كشك درست مىكردند . قدرى دوغ خورديم . يك كوه بلندى بود اسمش كوه دو چشمه بود . اصل چشمهء شاهرود از آنجاست . يك كوه ديگر هم بود آن اسمش سنگ‌پل بود . كوه بلندى بود . آب اين چشمه خيلى خنك بود . از نگار چشمه خنك‌تر بود . يك هما با ده دوازده لاشخور روى هوا مىرفتند . يك تير حضرت و الا انداختند به بال يكى خورد ، كارى نشد نيفتاد . ناهار را خورديم . بعد از ناهار سوار كره كهر شدم . قدرى سربالائى بود باز علف گرز بود تا به سر گردنه كه حد طالقان است با « لورا » رسيديم . از آنجا سرازير شديم دم رودخانهء كهن‌رودا رسيديم . باز ايل بود . آنها هم همان طايفه بودند . « 1 » از آنها رد شديم . دم رودخانهء كهن‌رود رسيديم . دم رودخانه رفتم باز [ به ] ايل ديگر رسيديم . هوا قدرى گرما شد . اما ابر بود . يك يخچال مرادى « 2 » پائين آزادبر است . آنجا نرفتيم . من يك تير به پرت انداختم نخورد . يك گردنه بود . هوا هم گرم شده بود كسل شده بوديم . راه بد نبود . از گردنه گذشتيم . از منزل تا پائين اين گردنه همه علف گرز بود . آدم گم مىشد . علف ديگر هيچ نبود . از گردنه سرازير شديم در ده . كهنه‌ده مىگفتند . از اينجا تا آسياب درگاه دو فرسنگ است . ما پنج فرسنگ راه آمديم . فرسنگ نمىدانند . چيزى بى خود مىگويند . قدرى سربالا ، سرازير بود . با كسالت رفتيم تا به ده آسياب درگاه رسيديم . من و ابو القاسم رفتيم جائى كه شاه افتاده بود پيدا كرديم . ميان دو رودخانه است : يكى آزادبر ، ديگرى رودخانهء سوتك « 3 » . هردو قاطى مىشوند . رودخانهء شهرستانك هم قاطى مىشود مىروند
هامش
( 1 ) طايفهء « ساوه‌اى » اكنون آنجا هست . ( 2 ) ( - غار يخ‌مراد ) ( 3 ) يعنى رودخانه‌اى كه از وارنگه رود مىآيد و از گچسر مىگذرد و در دو آب روبروى كوشكك به رودخانهء آزادبر متصل مىشود . ( ا . ا . )