تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
ديروز سخت نبود . چهار جا پياده شديم تا به سر گردنه رسيديم . ديروز ده دفعه هم زيادتر پياده شديم . از درجان تا به جوستان هيچ آبادى نيست . اين راه اليزان سخت‌تر از تمام راههاى روزگار است . هيچ راهى از اين سخت‌تر نيست . از سرازيرى كه رد شديم نزديك ده اسمش پفلانك بود . قدرى كه آمديم به جوستان رسيديم . چهار ساعت راه آمديم . رودخانهء اليزان پائين ده به شاهرود مىرسد . اليزان بزرگ نيست . ناهار را خورديم . بعد از ناهار آمدم بخوابم آقا جمشيد گفت بيا اين دليجه را بزن . من رفتم زدم ، زنده بود . بعد خوابيدم . پنج به غروب مانده بيدار شدم . ده جوستان ده بزرگ خوبى است . درخت بسيار دارد . زمين زراعت هم بسيار دارد . شاه اينجا منزل كرده است . فردا راه شاهى است ، ساخته‌اند . امروز روىهم‌رفته بد راهى نبود ، خوب هم نبود . نمىشود تعريف كرد . سه به غروب مانده رفتم گردش . از توى باغها كه رد شدم ديدم سبزقبا بسيار است . يك تير انداختم نخورد . رفتم توى باغ مو . يك زن گفت بيا اين سارها را بزن . تا من رفتم بلند شدند . از پشت يك پسر گفت بيا اين كبوترها را بزن . رفتم ديدم دورند ولى بسيار هستند ، بلند شده آمدند از جلوى من بروند يك تير انداختم نخورد . برگشتم دو سار زدم . در اين‌جا بيشه‌شان همه كبوده است ، عوض تبريزى . خيلى خوب كبوده‌ها دارد . راست ، بلند . در ميان كبوده‌ها يك زاغچه زدم . آمدم منزل يك تير هم به دليجه انداختم نخورد . پرسوخ تا اينجا كه زنده آمده است . يك سگ هم از گلهء زواركيها در پيچ‌بن گرفتم اسمش سوار است . خوب سگى است . اما تازىها را پيش فرج الله خان گذاشتيم تا چاق شوند ، بدهد پياده بياورد . الموت جاى تازى نيست . بسيار بسيار خوب دهى است . روز چهارشنبه 25 - صبح سوار شديم به طرف گته‌ده . سنگ‌لاخ زيادى بود . رد شده تا دم رودخانه شاهرود رسيديم . راه از دم رودخانه بود . قدرى كه رفتيم يك طرف كوه كه پائين جاده بود خراب شده بود . سنگهاى بزرگ بود كه اگر يك تفنگ درمىكردند سنگها سرازير مىشدند . از آنجا تند رد شديم . كوه سختى بود . راه بد نبود . قدرى خرابى داشت . قدرى كه رفتيم رودخانه دوتا شد . ما از رودخانهء دست راست مىرفتيم . رودخانه باصفا بود . درخت بيد زيادى داشت . درخت زرشك هم داشت . سر درخت زرشك دو سه‌تا سار نشسته بودند . من تفنگ را از عليمردان گرفتم پياده شدم دو سار زدم . بعد سوار شدم . پرت زياد بود . تا من پياده مىشدم بلند مىشدند . از پرتها شكارى نشد . گل نسترن و مشكيجه زياد دور رودخانه بود . هوا ابر بود . اول قدرى باران آمد . نيم‌فرسنگ كه رفتيم رودخانه سه‌تا شد . در آنجا حضرت و الا يك قليان كشيدند . رودخانهء ميانى شاهرود بود . راه از دم رودخانهء شاهرود است . كوه باز آنجا سخت شد ، ولى راه خوب بود . سربالا ، سرپائين كم داشت . گردنه در كار نبود . يك فرسنگ ديگر كه رفتيم گته‌ده نمايان شد . آمديم در جائى كه شاه چادر زده بود . در آنجا گندم كاشته بودند ، رفتم بالاتر . اينجا رودخانه دوتا شد . يكى رودخانهء كهار ، يكى شاهرود . ما جلوى رودخانهء شاهرود چادر زديم . اينجا آبش زياد است . ناهار را خورديم . بعد از ناهار يك زاغچه بالاى درخت بود من زدم . در الموت و در اينجاها
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 97 | قهرمان ميرزا عين السلطنه