پلهكان بود . از آنجا گذشتيم رودخانه هم از ميان دربند مىرفت . دو طرف كوه بود .
كوههاى بسيار بدى كه پياده مشكل مىتواند برود . راه چنان بد شد كه آن روز از خاطرمان رفت ، روزبهروز بدتر . جعفر آقا جلو افتاده بود . همه جا را سواره مىرفت .
مىگفت بيائيد خوب است . وقتى كه مىرسيديم مىديديم آدم از آنجاها سواره نبايد برود . پياده مىشديم از آنجاها رد مىشديم . مىخواستيم پياده برويم . بايد از رودخانه بگذريم . باز سوار مىشديم . قدمبهقدم پياده مىشديم . همه سنگهاى بزرگ و سرازيرى . طاهر خان پياده مىشد . زيادى راه را پياده آمديم . يكجا رسيديم دو سنگ بزرگ بود . از ميان آن گذشتيم . اسب من دست محمد بود . پاى اسب سر خورد افتاد خدا رحم كرد . امروز از يك طرف خوب بود كه پرتگاه نداشت ، از يك طرف بد بود كه همهاش تله بود . متصل بايد پياده بشويم . راه آن روز پرتگاه بسيارى داشت .
زيادترى اين تلهها مثل پلهكان بود . طاهر خان هزار بسم الله زيادتر گفت . طاهر خان وقتى كه آمد مىگفت كه راهى كه من ديدم هيچ كس نديده است . حالا كه اين راهها را مىديد مىگفت رحمت به آن راه . هى ياد مىكرد از همدان . هى مىگفت آى راه كويجان كجائى . به قدر ده دفعه به رودخانه زديم . اين رودخانه همان جوب آبى بود كه ناهار خورديم . كمكم آب داخل آن شد يك رودخانه شد . به هزار سختى و مشكلى از اين راهها گذشتيم . همهاش يا اين طرف رودخانه بوديم يا آن طرف . قدرى راه خوب شد تا رسيديم به لات كه منزل ما بود . ده مثل مرتع هم هست . جائى است قدرى بالاتر .
يك آخوند با دو سه نفر نشسته بودند . آقا جمشيد پرسيد به كجا مىخواهيد برويد ؟
آخوند گفت به آبگرم . آقا جمشيد گفت از اين راه ؟ گفت بلى مگر چطور است ؟ آقا جمشيد گفت بايد به روى تا ببينى . آخوند هرچه پرسيد آقا جمشيد نگفت . پنج از دسته گذشته وارد لات خراب شدهايم . امروز شش ساعت راه آمديم . يك ساعت بعد از ما بنه به سلامتى وارد شد . هر بارى دست يك نفر بود . خدا امروز به همه رحم كرد .
راه امروز به نوشتن برنمىآيد . راه ديروز هيچ بود پيش اين . ديگر براى من و نوكرها نه كفش نه چكمه مانده است . نخوابيدم . عصر هم گردش نرفتم . مهدى و جهانگير از اواتر آذوقه آوردند . امروز نوكر [ ها ] نان ديدند . شب سرد نبود . شام را زود خورديم خوابيديم .
يوم سهشنبه 24 - صبح زود سوار شديم به طرف جوستان روانه شديم . باز راهمان از توى دره و رودخانه بود . قدرى كه رفتيم به بغله افتاديم . طاهر خان شكر مىكرد كه از رودخانه رد شديم . يكجا راه بد شد پياده شديم ، از آنجا رد شديم . راه بغله بود تا رسيديم به يك دره اسمش لاروان بود . از آنجا سربالا رفتيم ، سخت بود تا سر گردنه رسيديم . گردنهء بزرگى بود . از آن گردنه گذشتيم قدرى سرازير شديم . بعد به گرزچال رسيديم . از بغله مىگذشت . بعد سرازير شد . اينجائى كه سرازير شديم اسمش مرشكلايه بود . تا به پائين رودخانه مرشكلاست . در آن سرازيرى سنگهاى تيزى داشت كه پاى اسب و آدم مىبريد . پنج شش جا اينطور بود . همه را پياده شديم .
اسم اين رودخانه اليزان است . گردنهء امروز هم بسيار سخت و بلند بود . اما نصف
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٩٦