را شستم . بعد ناهار آوردند . چيزى كه اينجا پيدا نمىشود ، همه چيز را از آقجهباش درست كرده بودند . قدرى ماش كوهى على خان پيدا كرده بود . از آن بورانى درست كرده بودند . ناظر مىگفت كه اين سرگيجه مىآورد نخورديم . اما على خان و عليمردان خوردند عيبى نكردند . بعد از ناهار خوابيدم . سه ساعت و نيم به غروب مانده بيدار شدم رفتم آبگرم ، بعد آمدم بيرون . يك سردارى حضرت و الا به محمد حسين ميرزا خلعت مرحمت فرمودند . گردش نرفتم . قدرى كتاب خواندم . دوباره حضرت و الا رفتند حمام . مه بود . هى مىرفت بالا باز مىآمد . « هلت » درختى است در جنگل كه چوب خشك آن در تاريكى روشنى مىدهد . در جنگل تنكابن بسيار است . صبح فرج الله خان نايب - الحكومه با الموتيها مرخص شدند رفتند به الموت . الان دو ساعت از شب گذشته است كه در چادر خدمت حضرت و الا نشستهام . مه زياد است كه چادرها معلوم نيست . تنها صداى اسب مىآيد . وقت خواب است ، و السلام .
روز دوشنبه 23 - صبح بسيار زود از خواب بيدار شدم . هوا بسيار مه داشت .
يك ساعت و نيم از دسته مانده سوار شديم . محمد حسين خان آمد . جعفر آقا پياده خبر كرده بود كه هر پياده يكبار دستش باشد . سنگهاى بسيارى بود به سختى هرچه تمامتر رد شديم . محمد حسين خان را حضرت و الا مرخص فرمودند . اما جعفر آقا همراه بود تا به سربالائى رسيديم . در آنجا مه رفت ، آفتاب بود ، پالتو را درآوردم . به سربالائى افتاديم . بايد دو فرسنگ سربالائى برويم . از بسكه كوه سخت آمدهايم زله شدهايم .
كمتر كسى به قدر ما كوه سخت ديده است ، بلكه هيچ كس نديده است . كوه از آن سختتر نباشد اسبهاى ما مىروند . در توى دره مه خوابيده بود . قدرى كه رفتيم به برفها رسيديم . تا آنجا راه خوب بود . از آنجا كه گذشتيم كمكم راه بد شد . خيلى سربالا مىرفتيم . بسيار برف بود . همه طرف برف بود . سه چهار جا پياده شديم تا به سر گردنه رسيديم . باز امروز مه در توى درهء تنكابن خوابيده بود . دريا باز نمايان نبود ، زير مه بود . اما مه مثل دريا بود . خيلى اوقاتم تلخ شد . اين گردنه امروز مثل گردنهء سلمبار بود . بلكه از آن بلندتر بود . در آن سر گردنه ايستاديم قدرى تماشاى مه را كرديم . بعد بغله رفتيم تا به گردنهاى كه حد الموت با طالقان است رسيديم .
آنجا مه هيچ نبود . دهات الموت قدريشان نمايان بودند . از آنجا رد شديم ، باز بغله رفتيم . برف در آنجا كم بود . علف گرز خيلى بود كه حد نداشت . سرپائينى را به دم داديم . باز دوجا پياده شديم . گردنهء اول اسمش شيربشم بود . آن گردنه كه حد الموت بود با طالقان اسمش گردنهء خاكى بود . ميرزا حسين هم همراه بود . من پياده شدم چوب را از دست محمد تقى گرفتم . مثل الموتيها پياده سرپائينى آمدم . تا رسيديم به توى دره . امروز هم تا ناهارگاه راهش بد نبود . چه چهار جا پياده شديم . در توى دره همهاش برف بود . آب از زير برف مىرفت . قدرى برف خوردم . ناهار را خورديم ، بعد از ناهار سوار شديم . در توى دره برف بود . از روى برفها با ترس رفتيم . يك ربع كه رفتيم به يك جا رسيديم كه سرپائينى بود و پلهكان درستى بود . به قول عليمردان اگر بخواهند اين اسبها را بالاخانه ببرند مىروند . در آنجا پياده شديم بىاغراق مثل
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٩٥