تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
گذشتيم به شمران رسيديم . چهار ساعت به غروب مانده وارد باغ تجريش شديم . امروز نه ساعت راه آمديم . خيلى خسته بوديم . قدرى رفتم ميان باغ انگور و سيب خوردم . خيلى گردش كردم . محمد تقى مىرفت نياوران . يك كاغذ براى خان نوشتم برد . كره تازه را اسمش « سرج » گذاشتم يعنى كبك . با سوار و پرسوخ به سلامت رسيدند . توت در شميران نبود . خيلى بد شد . غروب سوار و سگ كل مهدى دعوا كردند . سوار با وجودى كه بسته بود سگ را خوابانيد كه ما رسيديم نگهداشتيم . سوار يك سال كمتر است اما خيلى بزرگ است . اگر بزرگ شود خيلى درشت مىشود . حيف امروز اين آرغاليها از دست رفتند . يوم يكشنبه 29 شهر شوال المكرم سنهء 1303 - صبح دير از خواب بيدار شدم . قدرى در باغ گردش كردم . خيلى كم ميوه دارد . در چادر نشسته بودم آقا داداشيم تشريف آوردند . تولوى خان هم آمده بود . كره را نشان تولوى خان دادم . خيلى خوشحال شد . قدرى از بدى راه و خوبى هوا تعريف كردم . از شكار خرس خيلى تعريف كردم . بعد از يك ربع عزيزه آمد . با تولوى خان قدرى گردش كردم . بعد ناهار آوردند . ناهار را خورديم . بعد از نماز نخوابيدم . محمد تقى آمد . جواب كاغذ خان را آورد . بارها را بردند . عصر سه ساعت به غروب مانده حضرت و الا با آقا داداشيم تشريف بردند كامرانيه خدمت آقاى نايب السلطنه . من با طاهر خان رفتم بيشه گردش كردم . دو ساعت و نيم به غروب مانده سوار شديم به طرف شهر روانه شديم . هوا گرم بود ، ميرزا تقى خان عقب بود . گردو و خاك بسيار بود . آدم خيلى شمران مىرفت . غروب وارد شهر طهران شديم . شب گرم بود . پشه حساب نداشت . پشهء گرمارود پيش اين هيچ بود . از دهات الموت كه منزل كرديم من از كوچنان و گازرخانى خوشم آمد . اين دو جا بسيار خوب جائى بودند . الموت خوب جائى بود . هركس مىخواهد برود الموت و شكار كند پائيز وقتش است . در اين سفر من خيلى جاها ديدم . خدا نصيب كند دفعهء ديگر . اين دفعه بلد شديم . تازه من پياده‌روى را بلد شده بودم كه آمديم . آنجا سرماها را خورديم ، اينجا گرما بايد بخوريم . زياده از اين نوشتن ثمرى ندارد . و السلام قهرمان قاجار سنهء 1303 . تمام شد روزنامهء الموت