تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
ربع‌كم از دسته گذشته وارد آب‌گرم شديم . حوض در زير يك كمر است ، حوض كوچكى است . همه حوض بيرون نيست . زيادترش زير كمر است . آبش خيلى گرم نبود . دو سه چشمه هم آن بالا دارد . آنها مثل اين گرم نيستند . كم گرم‌اند . هيچ روز راه به اين زيادى و سختى نبود . ما كه اين همه راه‌هاى سخت آمديم هيچ چنين چيزى نديديم . كسى به قدر ما راه سخت نديده . وقتى كه آمديم اينجا خبر آوردند كه آدم نمرده است ولى اسب ريزريز شده است . از آن بالا كه آمده است هرتكه گوشتش يك‌جا مانده . همه بنه به سلامت رسيدند . الحمد لله هيچ عيب نكرده‌اند . خدا امروز ما را نگاه داشت . جنگل امروز من ديدم اما نه چندان بزرگ . سه‌بار هم مىخواسته پرت شود كه گرفته‌اند . حضرت و الا در آب امروز رفتند ، من نرفتم . انشاء الله فردا رودخانه . اين آب‌گرم به قدر رودخانه آتان‌رود كه از جلوى آب‌گرم الموت مىرود هست . اين همه راهى كه ما آمديم يك طرف ، اين راه يك طرف . كوه تخت‌سليمان مىگويند خيلى سخت است . بالاى آب‌گرم است . كم كسى آنجا رفته . تختهء تخت هم آنجا هست . مىگويند اين آب‌گرم حمام آن حضرت بود . بلقيس را اينجا آورده‌اند . زياده و السلام . روز شنبه 21 - صبح از خواب بيدار شدم رفتم توى آب . خوب آب حسابى دارد . حوضش كوچك است و زير كمر است . كوتاه است . آدم بايد بنشيند . از آب درآمدم رفتم چادر . هوا مه نيست ، آفتاب است . ناهار را خورديم . بعد از ناهار خوابيدم . چهار ساعت به غروب مانده بيدار شدم دوباره رفتم در آب . نيم ساعت در آب بودم . اينجا آب خوبى دارد . من هرچه مىخورم باز گرسنه هستم . قدرى گردش رفتم . اينجا هيچ نان پيدا نمىشود . هرجا رفتند نان پيدا نشد . سبزى هم نيست . علف آقجه‌باش اينجا از همه چيزها زيادتر است . از آن آش درست كردند . ناظر داد دارد از اينجا . مىگويد اينجا چه جائى است . رفتند توى ده گفتند نان داريد گفتند ما نداريم ، اگر داشته باشيم شب‌چره ميخوريم . هيچ چيز پيدا نمىشود . « كلدم » يعنى طويلهء گوسفند ، يعنى آنجائى كه روغن و كره و ماست درست مىكنند . « كلدم‌سالار » رئيس گالشهاست . هركجا پس كلدم برود انعامى نكند ، شيرينى ندهد ، چوب مىخورد . اين رسم اين ولايت است . پس كلدم آن جائى است كه كره و شير و روغن است . از سر آب‌گرم تا دم دريا ده فرسنگ است ، اما راه بسيار بد است . از اين راه كه آمديم صد مراتب بدتر . شب در خانيان منزل مىكند در كنار رودخانهء مرز كه از اين آبهاى دره‌ها و رودخانه‌ها رود بزرگى مىشود و به دريا مىريزد ماهى قزل‌آلا و آزاد و غيره شكار مىكنند . عوض همه چيز برنج مىخورند . نه وقت داشتيم نه هوا مساعد بود كه برويم به تماشاى دريا . خيلى حيف آب‌گرم سخت سر را هم تماشا كنيم و به آب دريا شنا كنيم . تا كى خداوند قسمت كند ، از قرقاول و شوكا و مرال شكار كنيم . الان يك ساعت و نيم از شب گذشته است كه در چادر حضرت و الا نشسته‌ام . عليمردان باز از آن حرفها مىزند ، و السلام . يوم يكشنبه 22 شهر شوال - صبح بيدار شدم رفتم آب‌گرم . از آب بيرون آمدم كارى نداشتم رفتم خدمت حضرت و الا . يك تير به كلاغ‌سياه انداختم نخورد . تفنگم