مىپرسيم مىگويد نياوران بهتر است . اينچنين ييلاقى در هيچ جاى عالم پيدا نمىشود .
محمد تقى مىگويد ييلاق رحمانآباد بهتر است . هيچ چيز را گردن نمىگيرد . و السلام .
روز جمعه 20 شهر شوال - صبح زود سوار اسب شيدا شدم . به طرف آب گرم سه هزار روانه شديم . باز سربالائى بود . خيلى سربالائى رفتيم تا رسيديم سر گردنه .
تا آنجا مه كم بود . اما بسيار سرد بود . كمكم مه زياد شد بطورى كه جلودارها را نمىديديم . باد تند هم مىآمد . همه گوش و دماغ و دستها يخ كرده بودند . مثل باران مىباريد . خيلى سرد شد . سر آن گردنه حد الموت است با تنكابن . در آنجا برف بود .
امروز مه لوسى بود . تا حال گرمارود مه نمىآمد . ما كه بيرون آمديم مه گرفت . جائى كه بايد باشد مثل جائى كه بايد نباشد است . از سر اين گردنه جنگل مازندران و دريا نمايان است . امروز اين مه خنك آمد نگذاشت كه ما دريا و جنگل را تماشا كنيم . از آنجا سرازير شديم . راه بد نبود . خيلى غصه خوردم كه چرا مه آمد و ما جنگل و دريا را نديديم . يك ساعت سرپائين آمديم تا به ده سلمبار رسيديم . ده كوچكى است .
تا آنجا راه بد نبود . از آنجا كه گذشتيم مه بسيار شد و راه چنان شد كه پياده نمىتوانست برود ، راه مثل پلهكان . اسب بيچاره بايد از اينها بالا برود . آنجا بغله شد . پرتگاههائى داشت يكى سيصد ذرع . پارهاى جاها دويست ذرع بود . مه بود و الا آدم پائين دره را كه مىديد حكما مىافتاد . چه بنويسم راههاى الموت و گردنهء مالخانى پيش اينجا خيابان بود . دو سه آبشار در آنجا بود . از آنجاها به هزار معركه گذشتيم تا رسيديم به ده مران . تا آنجا چهار مرتبه پياده شديم . سنگهاى بزرگ بزرگ [ بود ] و سرپائينى اسب سر مىخورد . لابد بايد آدم پياده شود و الا ريزريز مىشود . بالاى ده ايستاده بوديم ده را نمىديديم ، از بسكه مه بود . از آنجا گذشتيم راه قدرى بهتر شد تا رسيديم به ده سرن . از آنجا گذشتيم به توى جنگل رسيديم . جنگلش مثل جنگل الموت بود . آنجا پرتگاهش بدتر بود . در ده سرن جعفر آقا كه كدخداى اين بلوك است آمده بود . از آن جنگل هم گذشتيم ، بعد به جنگل بزرگى رسيديم . آنجا درختهاى بلوط داشت . آن جنگل پيش [ اين ] درختهايش كوچك بود . در آنجا قريب صد قدم پياده آمديم . پرتگاهش خيلى بد بود . ما كه هرچه نگاه مىكرديم دره را نمىديديم . به هزار زحمت از آنجاها گذشتيم . آنجا هوا يكقدرى باز شد . از ده شهرستان و درجان گذشتيم .
اينجا كوههايش از كوههاى الموت سختتر است . از اين دهات كه گذشتيم محمد حسين خان پسر ساعد الدوله آمد . تازه الان از استرآباد آمده بود . آن دو ده خوب دهاتى بود .
رفتيم تا به عمارت ولى خان رسيديم . اسم آنجا ميانرود است ، [ اسم ] ده مثل اسم دره است . در عمارت ناهار را خورديم . عليمردان آمد گفت نزديك ده سلمبار آنجا كه پرتگاههاى بدى داشت آدم طاهر خان كه قبل منقل زده بود پرت شد ، نمىدانم مرده است يا نه . بعد از ناهار آمدند گفتند كه نمرده است . بعد سوار شديم . اينجا كوهش خيلى سخت است . از لب رودخانه رفتيم . كوه دست راست اسمش اشتياسكوه است ، چپ شلف . هردو بسيار سخت بودند . مثل كوه حسن و كوه گرمارود بودند ، ولى بلندتر از آنجا بودند . سنگشان مثل سنگ آنها بود . امروز خيلى راه آمديم . شش ساعت
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٩٣