نكرديم . حضرت و الا را گم كرديم . از يك پياده پرسيديم نشان داد رفتيم . يك بار يك كبك با ده پانزده فره بلند شدند . من پياده شدم . هرچه گرديدم پيدا نكردم . رفتم ديدم حضرت و الا تشريف مىآورند و دود بسيارى آنجاست . پرسيدم گفتند كه سه بچه روباه در ميان سوراخ است دود كردهاند كه درآيند بيرون . ديگر كبك بلند نشد . رفتيم منزل ماشاء الله . همهء اين زمينها چمن است و علف بسيار دارد . در ميان چمنها آفتابگردان زده بودند . هنوز چادرها نيامده بودند . جا انداختند در آفتابگردان خوابيديم . چهار ساعت و نيم از دسته گذشته وارد پيچبن شديم . چهار ساعت به غروب مانده از خواب بيدار شديم . من آمدم چادر خودم سر و صورتم را شستم . بعد نماز كردم . دو ساعت و ربع به غروب مانده با حضرت و الا پياده رفتيم به شكار كبك . قدرى كه رفتيم من يك قدرى بالا بودم ، يك بار يك كبك از پائين بلند شد از آن بغله . به قدر پانزده شانزده فره رفتند ميان گندمها نشستند . من و حضرت و الا تند رفتيم تا به آنها نزديك شديم .
كبكها به راه افتادند . نزديك كه رسيديم حضرت و الا فرمودند كه بينداز . من كبك بزرگ را نشان كردم . تير كه خالى شد كبك يك بار يك غلت خورد ، اما درست كارى نشد كه بيفتد . بلند شد با فرهها كه حضرت و الا تير را براى كبك بزرگ انداختند كه از بالا سرازير شد . من يك تير در هوا براى يك فره انداختم نخورد . حضرت و الا يك تير ديگر انداختند كه يك فره سرازير شد . سر هر دوتا را بريديم . فره قدر يك بلدرچين بود ، بلكه بزرگتر . فرهها پخش شدند . باز سه چهار فره يكجا مىرفتند . من عقب كردم يكى سر سنگ نشسته بود مىخواند كه من تير را خالى كردم نخورد ، بلند شد . حضرت و الا زدند . از آنجا گذشتيم رفتيم باز همان جائى كه كبكها بلند شده بودند ، چيزى پيدا نشد . پائين آمديم يك فره نشسته بود . من رفتم بزنم گم شد . يك كبك ديگر بلند شد ، از دور شاهزاده جانم يك تير انداختند نخورد . به گردش افتاديم .
دو كبك ديگر بلند شد تيررس نبودند . هرچه گردش كرديم چيزى پيدا نشد . همهء اين زمينها علف است . هرجا كه گندم كاشتهاند ميانشان همه يونجهء كوهى درآمده . همهء آن زمينها يونجه و علف بود . چنان يونجه بود گمان مىكردى دستى كاشتهاند . خيلى گل بود ، گلهاى خوب . گل ميخك هم با همه جور گل بود . من اسم علفها را از على خان ياد مىگرفتم . از دو سه جور علف كه تخم داشتند گرفتيم . آقاجهباش هم آنجا بسيار بود . علف آقاجهباش بسيار خوب علفى است . همهجا پيدا نمىشود مگر در بعضى جاها .
در رويده هم بود . از علف آقاجهباش چيديم . همهجور علفى داشت . بعد آمديم به منزل . قدرى راه را آب گرفته بود . آنجا كفشهايمان تر شد . الحمد لله امروز خوب شكارى شد : سه كبك هرسه روى هوا . صداى بلدرچين زيادى از توى علفها مىآمد .
فرصت نشد كه سراغ آنها برويم . شب بسيار هواى سردى بود . در گرمارود هرچه گرما خورديم اينجا عوضش سرما خورديم . من پالتو تن كردم و سر ناهار گاه حضرت و الا به محمد تقى فرمودند كه ييلاق پيچبن بهتر است يا ييلاق رحمانآباد . محمد تقى گفت كه آنجا هم مثل اينجاست . اينجا هم كوه است ، آنجا هم كوه . آنجا درخت دارد ، اينجا درخت هم ندارد . خيلى خنديديم . از اول كه وارد الموت شديم هرچه را
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٩٢