تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
بالاتر نزديك برفها . صد قدم بالاتر زير سايهء سنگ نشستيم . همه تفنگها را گلوله و چارپاره پر كرديم . طاهر خان و ملا موسى شاعر در يك‌جا ، فرج الله خان با آقا اسد در يك طرف . من و حضرت و الا در زير سنگ رفتيم . اسبها را بردند جاى آن روز كه رفته بوديم . آبدار با قهوه‌چى رفتند پائين دم برف و رودخانه چايى درست كنند . ما بالا بوديم . هرچه گرديدند خرس پيدا نشد . حضرت و الا در آنجا يك فنجان چايى ميل فرمودند . بعد رفتيم سر برفها . سرپائينى بود . خاك نرمى داشت ، پا سر مىخورد . به زور رفتيم . بقدرى خنك بود كه چه بنويسم . آب از بس كه سرپائينى مىآيد مثل كف است و سفيدآب . از اين خوب‌تر هيچ جاى عالم نيست . يك فنجان چاى هم آنجا ميل فرمودند . من از آبى كه از برف مىآمد قدرى خوردم . خيلى خنك است . بعد آمديم پياده رفتيم تا رسيديم به اسبها . سوار شديم . پياده‌ها كم‌كم پيدا شدند . هيچ كدام نديده بودند . جلال همان‌جا مانده نيامده بود . عصر وارد منزل شديم . اگر امروز خرس پيدا نشد هواى خوابى كه بود از دست گرما و مگس گرمارود كه خلاص شديم . مختصر خوش گذشت . عصر گردش نرفتيم . و السلام . يوم پنجشنبه 19 شهر شوال المكرم سنهء 1303 - صبح . . . « * » به دسته مانده سوار اسب شيدا شدم . از رودخانه كه رد شديم بغله رفتيم . سنگهاى خيلى بزرگ از كوه ريخته بايد از ميان اين سنگها رد شد . خيلى به سختى رد شديم . رو به سربالائى نهاديم . سربالاى مشكلى بود تا به گردنهء نرم رسيديم . در سر گردنه ايستاديم . بسيار خوب جائى بود . از گردنهء نرم سرازير شديم . از آنجا مال ميرزا حسين است . درختهاى اورس بسيارى داشت . علف هم خيلى بود . سرازيرى كه تمام شد به امامزاده سرادين رسيديم . اين امامزاده بسيار معجز كرده است . هركس در آنجا قسم ناحق خورده است همان ساعت مرده است . همه الموتيها آنجا قسم مىخورند . دو سه نفر قسم ناحق خورده بودند همان ساعت مرده بودند . زيارت كرديم . بعد از زيارت سوار شديم . باز سربالائى بود . قريب يك ساعت و نيم رفتيم تا به گردنهء دلبند رسيديم . گردنهء دلبند مثل گردنهء نرم باصفاست . آن گردنه را به جهت اينكه سنگ ندارد اسمش را گردنهء نرم گذارده‌اند . در گردنهء دلبند يك آبشار بسيار خوبى بود . از گردنه گذشتيم . در سرچشمهء خسر ناهار افتاديم . ناهار را خورديم . كوه البرز و كوه كافركش « * * » با دره‌هاى البرز بسيار خوب نمايان بودند . بقدرى برف داشتند كه به نوشتن برنمىآيد . قلهء البرز را تماشا كرديم . اين طرف و آن طرف قله دو گودال است . البرزچال مشهور است . آنجا خيلى برف داشت . بعد از ناهار سوار شديم قدرى كه رفتيم وركيها با زواركيها كه مرتع پيچ‌بن دستشان است جلو آمدند . از رعيتها كه رد شديم به چادرهاى زواركيها رسيديم . يك گله مال زواركى است ، يك گله مال وركى . از چادر زواركى رد شديم ، بعد كلاغ سياه بسيار در بغله نشسته بودند . من و محمد رفتيم تيرى خالى
هامش
( * ) در اصل سفيد مانده است . ( ا . ا . ) ( * * ) در اسامى دهات كشور كافركيش آمده است . ( ا . ا . )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 91 | قهرمان ميرزا عين السلطنه