تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
بودند به شكار . يك قدرى توت خوردم . پايم الحمد لله بهتر شده بود . اما باز درد داشت . باز خاكستر گرم گذاشتم . بعد از يك ساعت شاهزاده جانم تشريف آوردند . به همان جاى ديروز تشريف برده بودند كه روىده باشد . يك فره كبك كوچكى زده بودند با يك دليجه . هردو گم شده بودند . لنگه كبك ديروزى را هم ديده بودند ولى شكار نشده بود . بعد از آب‌گرم پايم را شستم . بعد ناظر « * » آمد . چون‌كه دو سه دوا بود استخاره كرديم ، ناظر استخاره كرد دواى شير و ترياك خوب آمد . از آن ماليدم . ابو القاسم شير را آورد ماليد . ناهار را خورديم . قدرى بهتر شد . بعد از ناهار باز ماليدم . بادش كمتر شد . بعد خوابيدم . بعد از خواب پايم خوب شده بود . قدرى با چوب راه رفتم . استخارهء ناظر بسيار خوب بود . بعد رفتم خدمت شاهزاده جانم . چونكه پايم درد مىكند رفتن فردا موقوف شد . انشاء الله پس‌فردا مىرويم . روزها اينجا خيلى گرم است . به جهت اين است كه يك طرف گرمارود كوه است و همه سنگ يك‌پارچه است . آفتاب به آنها مىتابد ، هواى اينجا گرم مىشود . كوه خيلى غريبى است . در اين عصر من كوههاى خيلى غريب ديدم . يك كبك نايب الشريعه برايم آورد دادم ببرند پيش كبكهاى ناظر . دو كبك ناظر دارد . از كوچنان تا به اينجا آورده است ، نمرده‌اند . پرسوخ با على خان آموخته شده است . گاه وقتى كه نوكرها سربه‌سرش مىگذارند على خان كه جلو مىآيد پرسوخ درمىرود و مىخواهد على خان را بگيرد . يك جعبه برايش درست كرده‌ايم . تازيها را ديروز از تركان آوردند . اين دوتا ، هردو روسيها پايشان بد نيست . اما قره‌قوش نمىتواند بيايد . پيش فرج الله خان مىگذاريم تا خوب شود ، بعد روانه كند . يك قدرى توت خوردم . بعد ملا موسى شاعر وركى آمد . از اولى كه به آوه آمده‌ايم شعر بسته است تا اينجا . همه شكارها را هم گفته است . آن روز خرس را بهرام خان خوابانيد و حضرت و الا را در جاى خوبى نگاه داشت شاعر مهدى شكارچى را گفته است . مهدى آن روز بود . اما بهرام خان رفت و خرس را خوابانيد . اگر خبر شود جگر ملا موسى را درمىآورد . دو سه روز باز شعر گفته بود . خوب مىگويد . گردش كه نتوانستم بروم . شب باز از آن شير ماليدم كمى پايم درد مىگيرد . زياده و السلام . يوم چهارشنبه 18 - صبح بسيار دير از خواب بيدار شدم . پايم بهتر بود . قدرى دوا ماليدم . بعد رفتم خدمت شاهزاده جانم . حضرت و الا در يك باغ جلوى رودخانه تشريف داشتند . حضرت و الا فرمودند كه جلال گفته است كه بيست نفر پياده به من بدهند من در رويده خرس پيدا مىكنم . به فرج الله خان فرمودند كه پياده خبر كند كه بعد از ناهار برويم رويده به شكار خرس . ناهار را خورديم . بعد از ناهار سوار اسب قزل شدم . رو به راه نهاديم تا رسيديم به رويده . پياده‌ها را پخش كرديم . جلال جلو افتاد . مهدى و درويش على همراه ما بودند ، رفتيم تا جاى آن روزى رسيديم . رفتيم
هامش
( * ) پيش ازين هم « نظر » ( اسم شخص ) و هم به صورت « ناظر » آمده است . ظاهرا ناظر درست است به اعتبار تكرار و مطلب مربوط به روز 21 شوال . ( ا . ا . )