آقاى عماد السلطنه بعد از نوشتن رقعه تشريف آوردند . . . « * » شب لله الحمد بسيار خوش گذشت . عمارت خوبى دائى جانم ساختهاند . قنات معير الممالك مدام از آنجا مىگذرد .
تا ساعت شش آنجا بوديم و تا اين ساعت باران مىآمد . حالت خانهها بعد از آمدن يك شب برف و بعد يك روز باران معلوم است . باران بىموقعى بود . ساعت شش چكمه پوشيده در اين گل و برف با تولوى خان به منزل آمديم . آقاى عماد السلطنه هم به منزلشان تشريف بردند . كوچهها راه عبور از شدت برف ندارد . شب خوش گذشت .
اگرچه آمدن سخت بود . . . « * » اطاقها اغلب چكه كرده تا فردا چه شود .
يخ و برف
جمعه 20 - صبح هوا صاف و آفتاب نورانى بود . چهار پنج اطاق اين عمارت سقفش ريخته و چكه مىكرد . حياط ديگر كه اجاره دادهام به همين قسم بود . مشهدى اكبر قدرى پشتبامها را اصلاح كرد ، به جائى نرسيد . پشتبامها يخ بسته بود . به مشقت نوكرها پاك كردند . . . « * » چهار اطاق بيرون و پنج اطاق اندرون چكه كرده است .
تا غروب مشغول اين خرابيها بودم . آفتاب بسيار گرم بود . اغلب طاق بازارها خراب شده و جائى نيست كه اطاقش چكه نكرده باشد . مثل همان باران سه شبانهروز پارسال خرابى نموده . خداوند رحم كند مثل بلا بود .
شنبه 21 - صبح پياده خانهء حضرت و الا رفتم . كوچهها چندان يخ نبسته بود .
عبور سواره خيلى مشكل است . وسط كوچه برف [ است ] و طرفين جز نيم ذرع بيش راه نيست . متصل بايد ايستاد تا يك نفر بگذرد ، بعد رفت . تا غروب منزل حضرت و الا بودم . از پريروز كه به سر ختم تشريف بردهاند احوالشان خوب نيست . انشاء الله بلا دور است . هوا آفتاب بود .
افغانى پلو
يكشنبه 22 جمادى الاولى - صبح منزل بودم . بعد از ناهار قدرى در بيرون دروازه گردش رفتم . صحرا برف زياد داشت . يك ساعت به غروب مانده مجددا سوار شده به خانهء فخر الملك وعده داشتم رفتم . آقاى عماد السلطنه و دائى جانم و تولوى خان تشريف داشتند . افغانىپلو خوبى تهيه كرده بودند . شب همانجا خوابيديم . . . « * »
عمل برزلجين
دوشنبه 23 - چهار ساعت از دسته گذشته از خانهء فخر الملك به منزل حضرت و الا رفتم . چند روز است كه گرفتار عمل قريهء برزلجين هستم . سلطانحسين ميرزا جهت گذشت عمل ميانه افتاده و خيلى اذيت مىكند . نه پيغام من را نزد عطاء الله خان سرتيپ شاهسون مىبرد و نه نوشته و گفتهء او را به من مىگويد و همه را از خود جواب
هامش
( * ) نقطهچين در اصل است .