تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
السلطنه تشريف داشتند . تا بعد از ناهار به صحبت متفرقه گذشت . بعد به خانهء آقاى نايب السلطنه رفتم . صحبتهاى بامزه شنيدم . تعجب داشت . . . « 1 » از آنجا به خانهء عزيز الدوله رفتم . يك ساعت و نيم نزد تاج الدين ميرزا و شعاع الدين ميرزا به سر رفت . اندرون رفته خدمت عزيز الدوله مشرف شدم . هوا به شدت سرد بود . غروب به خانهء خودم آمدم . درجهء سانتيگراد پنج درجه پائين صفر بود . پنج درجه از يخ سردتر است . اعليحضرت فردا از جاجرود تشريف خواهند آورد . شنبه 14 - ديشب منزل حضرت و الا بودم . اعليحضرت ديروز تشريف آوردند . صبح درجهء سانتيگراد دو درجه پائين صفر بود . يخ هيچ نبسته بود . به منزل آمدم . پياده بودم . كوچه گل بود . دو ساعت پيش از ناهار برف گرفت . نواب و الا محمد ميرزا عصر تشريف آوردند . سلطانحسين ميرزا هم بود . تا دو ساعت از شب رفته تشريف داشتند . . . « 1 » صحبت زياد شد . تا غروب برف آمد ولى هيچ به زمين ننشست . از بعد از ناهار هوا به شدت سرد شد .

دختر فرنگى با چارقد و تنبان و عكس انداختن

يكشنبه 15 - دو سه انگشت برف آمده بود . هوا ابر بود . گاهگاهى برف مىآمد . بعد از ناهار خدمت حضرت و الا رفتم . دائى جانم تشريف آوردند . در اين سفر يك ميش شكار كرده بودند . فخر الملك هم يك توقلى زده است . دو ساعت به غروب مانده خانم كندى با سه بچه‌اش آمدند ، تا غروب در اندرون بودند . فارسى خيلى كم بلد است . مترحم من بودم . دخترهايش لباسهاى بسيار قشنگ پوشيده بودند . سه دست لباس عزيزه خانم را تن هرسه‌شان كرديم . خيلى خوب شده بودند . چارقد و تنبان ايرانى بر دختر فرنگى تماشا دارد . بارى يك پالتوى سنجاب روى لباس ايرانى بر كرده همانطور رفتند كه يك‌مرتبه سه دختر را با لباس ايرانى نزد شارژدافر ببرد و فردا عكس ايشان را بيندازد . خيلى خوشش آمد و بسيار ممنون شد . سه چهار دستمال قشنگ جهت عزيز الملوك خانم تعارف آورده بود . زن جوان خوبى است . مثل ماها زير كرسى نشست . هرچه گفتيم روى صندلى ننشست . خيلى زن مؤدب خوش‌مزه‌اى است . زلفهاى آن دخترها مثل گلابتان « 2 » بود . آن دختر كوچكش يك كلاه از پوست برهء سفيد و يك پالتو پوست برهء سفيد با يك شنل از پوست قاقم تن كرده بود . اين بچه مثل برهء سفيد زير كرسى نشسته بود . اين پوست بره را از بخارا آورده بود . پشمش بلند ، مثل مرغز بود . آن دو دختر ديگرش كلاه سنجاب و پالتو سنجاب پوشيده بودند . ما سنجاب را زير لباس مىدوزيم ، مال آنها روى لباس دوخته شده بود و آسترش اطلس بود . هيچ نديده بودم و خيلى قشنگ بود . غروب رفت . روز دوشنبه براى تماشاى درخت « كريس‌موس » من را در ساعت چهار بعد از ظهر وعده گرفت . سه‌شنبه 17 - صبح ابر بود . خانهء شاهزاده خانم رفتم . قدرى از روز كه گذشت آفتاب شد . بعد از ناهار حضرت و الا درب‌خانه تشريف بردند . من و تولوى خان خانهء
هامش
( 1 ) نقطه‌چين در اصل است . ( 2 ) ( - گلابتون )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 326 | قهرمان ميرزا عين السلطنه