تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
خديجه خانم گذاشتند . جمعى مهمانهاى غريب بودند . مجلس موافق نبود . به اندرون رفتم همشيره‌ها بودند . از كسالت مجلس بيرون آمدم . صحبت زياد شد . . . « * » شب همانجا خوابيدم .

درخت كريسمس

دوشنبه غره - صبح از منزل نصير الدوله به خانهء حضرت و الا رفتم . نمك ميل فرموده بودند . شاهزاده والى تشريف داشتند . دو ساعت بعد از ظهر حمام مفصلى رفتم . يك ساعت به غروب مانده به خانهء مسيو كندى شارژدفر انگليس به تماشاى « كريس‌موس‌ترى » « 2 » وعده داشتم . كريس‌موس ميلاد حضرت مسيح است . « ترى » به معنى درخت است . درختى است كه براى عيد درست مىكند و اسباب و اشياء بر آن مىآويزند و به هركس چيزى به مثل عيدى ماها مىدهند . اين درخت رسم اهل آلمان و جرمن است . شوهر ملكهء انگليس كه پرنس آلبرت باشد اهل مملكت آلمان بود و شاهزادهء جرمن بود . از وقتى كه به انگليس رفت اين رسم را در آن مملكت شايع و برقرار كرد . حال انگليسها قبول كرده‌اند و در فرانسه هم تازگى قبول شده و اين رسم هست . در ساعت موعود آنجا رسيدم . در عمارت بزرگ [ كه ] مال شخص وزيرمختار است رفتم . داخل اطاق گرم مزين شديم . جناب امين السلطان و مشير الدوله و پسر مشير الدوله بودند . با مستر كندى دست داده و با خانم دست داده خدمت امين السلطان رفتم . با ايشان هم به رسم فرنگيها دست داديم . نزديك امين السلطان نشسته بودم . چايى با شيركندى آورد . تمام اهل سفارتخانه و اجزاء تلگرافخانهء انگليس و بانك و ساير فرنگيها بودند . ايرانى جز ماها كسى نبود . نيم ساعت از شب رفته به اطاق ديگر محض تماشاى درخت رفتيم . درخت كاج قشنگى را در وسط اطاق با ريشه كاشته بودند و تمام اين درخت را شمعهاى كوچك باريك به قدر يك انگشت آويخته بودند و اسباب بسيار از هر قبيل به درخت نصب كرده بودند . اسمهاى مردم را به آن اشياء نوشته بودند . بقدرى اين درخت را قشنگ زينت كرده بودند كه آدم از تماشاى آن سير نمىشد . دور درخت بطور دايره صف كشيديم . شارژدفر با خانم و دو سه نفر از نايبهاى سفارت در وسط دو درخت بودند . اول يك شىء كوچك به امين السلطان تعارف كرد . بعد يك جلد كتاب سفرنامهء خودش كه به خراسان و سمرقند و بخارا رفته بود به من داد . بعد اين چند نفر دور درخت با يك قيچى گردش مىكردند . اسم آدمها را در اشياء خوانده و با قيچى مىبريدند و به مردم هديه مىدادند ، از هر قبيل اسباب كوچك بود : مداد ، كاغذ ، دستمال ، عصا ، دست‌كش ، دستمال گردن ، شلاق ، عكس ، ساير اشياء بچه‌گانه مثل عروسك و حيوانات ديگر . بچهء زيادى از فرنگيها بود . به تمام مردم چيزى داده شد . اقلا صد و پنجاه نفر فرنگى و غيره بودند . به هركدام يادگارى داده
هامش
( * ) نقطه‌چين در اصل است . ( 2 ) - يعنى درخت كريسمس .